دسته‌بندی نشده

راهنمای پایان نامه درباره : نظریه­ کنترل قدرت جان هاگان

نظریه­ کنترل قدرت[۱] که جان هاگان[۲] و همکارانش(۱۹۸۵) بر اساس سنت مارکسیسم تدوین کرده بودند، بر این پیش فرض مبتنی است که حضور قدرت در سازمان های کار که والدین در آن مشغول می باشند و آزادی کنترل نشده در محیط خانواده، جوانان را برای رفتار بزهکارانه آماده می سازد(احمدی، ۱۳۸۴: ۶۸). هاگان و همکارانش یک مدل فمینیستی انتقادی به وجود آوردند که از تفاوت های جنسیتی برای تبیین شروع مجرمیت استفاده می کند. هاگان معتقد است که جرم و بزهکاری کارکرد دو عامل است: موقعیت طبقاتی(قدرت) و عملکردهای خانوادگی(کنترل). ارتباط بین این دو متغیر این است که در خانواده، والدین روابط قدرتی را که در محیط کار دارند، بازتولید می کنند. موقعیت مسلط در محیط کار معادل کنترل در محیط خانه می باشد. در نتیجه، تجربه های کاری والدین و موقعیت طبقاتی، رفتار مجرمانه و بزهکارانه ی فرزندان را تحت تأثیر قرار می دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۸۲).

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

پایان نامه : بررسی جامعه ­­شناختی مهارت­های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان

نظریه­ کنترل قدرت مدعی است که قدرتمندان مرتکب جرایم سودآورتر می شوند و محرومان و افراد فاقد قدرت به جرایم کمتر سودآور اقدام می کنند. از این منظر، فقدان قدرت تا حدود زیادی نوع بزهکاری ها را مشخص می کند. همچنین، قدرت خود می تواند موجبات بزهکاری را فراهم کند. نظریه­ قدرت سه دلیل عمده را برای بروز چنین وضعیتی بیان می­ کند: الف) انگیزه­ی بزهکاری قدرتمندان قوی تر است. ب) قدرتمندان فرصت های انحرافی بیشتری دارند. ج) قدرتمندان در معرض کنترل اجتماعی ضعیف تری هستند(صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۷۴-۷۵).

هاگان دو مدل از خانواده را مطرح کرده و رابطه­ قدرت و کنترل را در آنها بررسی نموده است. در خانواده های پدرسالار[۳]، پدران نقش سنتی نان آوری را برعهده دارند، در حالی که مادران تمایل به انجام کارهای نوکرمآبانه داشته و امورات خانه را انجام می دهند(خانه دار هستند). در خانه­ی پدرسالار، از مادران انتظار می رود که رفتار دختران شان را کنترل کنند، در حالی که آزادی های بیشتری به پسران می دهند. در چنین خانه هایی، رابطه­ دختر-والدین می تواند به عنوان مکانیسمی برای آیین خانه داری ملاحظه شود، که این مسأله مشارکت و درگیری دختران در بزهکاری را کاهش می دهد، در حالی که، پسران برای منحرف شدن آزاد هستند، زیرا آن­ها توسط مادران کنترل نمی شوند. دختران بزرگ شده در خانواده­های پدرسالار طوری جامعه پذیر شده اند که بیشتر از مردان از مجازات های قانونی می­ترسند؛ در نتیجه، پسران در چنین خانواده هایی رفتار بزهکارانه ی بیشتری نسبت به خواهران شان نشان می دهند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۸۲).

از طرف دیگر، در خانواده های تساوی گرا[۴]، که در آن شوهر و همسرش دارای موقعیت­های مشابه قدرت هم در خانه و هم در محیط کار هستند، دختران شکلی از آزادی را به دست می­آورند که نشان دهنده­ی کاهش کنترل والدین است. در این خانواده ها، دختران دارای رفتار قانون شکنانه ای شبیه برادران شان هستند. در یک خانواده­ی تساوی گرا، دختران ممکن است فرصت بیشتری برای درگیری و مشارکت در رفتارهای مشروع موقعیت بزرگسالی داشته باشند و نیاز کمتری به نمایش نقش انحرافی داشته باشند. هاگان از روی طعنه، معتقد است که این روابط همچنین در خانواده هایی که مادران در غیاب پدران سرپرست و رئیس خانه هستند، رخ می دهد. هاگان و همکارانش دریافتند زمانی که پدران و مادران دارای موقعیت های مدیریتی یکسان هستند، شباهت بین میزان بزهکاری دختران و پسران شان زیاد است. به شکل ضمنی، احتمال بیشتری وجود دارد که دختران طبقه­ی متوسط قانون را نقض کنند، زیرا آن­ها کمتر از همتایان طبقه­ی پایینی شان کنترل می شوند. در خانواده هایی که هر دوی والدین دارای موقعیت های قدرت هستند، دختران احتمال بیشتری دارد که توقعات و انتظارات شغلی مشابه با برادران خود داشته باشند. در نتیجه، هردو جنس برای ریسک پذیری و درگیری در دیگر رفتارهای مرتبط با بزهکاری جامعه پذیر می شوند(همان: ۲۸۲).

نقد: مهم ترین انتقادی که به نظریه های تضاد وارد شده این است که هیچ جامعه ای و حتی جامعه­ی بدون طبقه­ی سوسیالیستی مورد ادعای مارکسیسم، عاری از بزهکاری و جرم نیست و واقعی­تر، فرض دورکیم است که بیان کرد بزهکاری یک پدیده­ بهنجار و حتی در جامعه­ی قدیسان اجتناب ناپذیر است. همچنین، ارتباط معنادار بین نابرابری و استثمار طبقاتی با میزان جرم و بزهکاری در جوامع سرمایه داری(به عنوان یکی از پیش فرض های اساسی نظریه های تضاد)، در بسیاری از مطالعات تجربی تأیید نشده است. مثال نقض این مورد، کشورهای ژاپن و سوئد می باشد که علیرغم حاکمیت نظام سرمایه داری، دارای نرخ های پایینی از جرم و بزهکاری هستند. در نهایت، برخلاف نظریه تضاد، گروه های قدرتمند همه جا می توانند در ساختار قانونی، حقوقی و قضایی نفوذ کنند، چه نظام سرمایه داری، چه سوسیالیستی و یا انواع دیگر آن.

 

 

۳-۲-۴-۴- نظریه­ های تکاملی(تلفیقی)

 

مطالعه­ تبیین­های رفتار بزهکارانه نشان می­دهد که کمتر نظریه­ای، تحلیل خود را به نقش آفرینی یک علت واحد محدود ساخته است و بسیاری از آنها، دست کم اشاره­ای به اثرگذاری انواعی از علل متفاوت دارند. به تعبیر دیگر، در این نظریه­ها نوعی تلفیق مشاهده می­شود. اما در بسیاری موارد، یا بزرگ­نمایی یک متغیر، مانع به چشم آمدن این تلفیق شده است و یا آن که محققان نسل­های بعد به رسم زمانه که معرفی علت­ العلل یا علت غالب را بیشتر می­پسندید، آن را در یکی از دسته­بندی­های رایج گنجانده­اند و در عمل، آن را با ویژگی تلفیق معرفی نکرده ­اند. به این ترتیب، وجه تمایز رویکردهای تلفیقی نسبت به رویکردهای قبلی کم رنگ بودن این بزرگ­نمایی در آنها می­باشد و نقش آفرینی متغیرهای متعدد، به شکلی نسبتاً همسان و هم­عرض مورد توجه قرار می­گیرد(لبیبی، ۱۳۸۷: ۸۹-۹۰). از منظر رویکرد تکاملی، بزهکاری و جرم یک فرآیند پویا است که هم به وسیله­ی تجربیات اجتماعی و هم ویژگی­های فردی تأثیر می­پذیرد(سیگل و ولش، ۲۰۱۱: ۱۲۰).

از دیدگاه تلفیقی[۵]، نظریه­ های تک عاملی مانند ساختار اجتماعی و فرآیند اجتماعی نمی­توانند تبیین کاملی از جرم ارائه کنند، زیرا جرم مفهوم پیچیده­ای است و دربرگیرنده­ی برداشت مجرم، قربانی، افراد و عاملان کنترل اجتماعی است(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۰۱).

سابقه­ی نظریه های تلفیقی حتی می تواند به کار سزار لومبروزو با عنوان انسان بزهکار در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ برگردد که در آن استدلال نمود فهم کامل جرم و بزهکاری زمانی حاصل خواهد شد که متغیرهای زیست شناختی، روانشناختی و جامعه شناختی را باهم در نظر بگیریم. با وجود اظهارات لومبروزو، بیشتر نظریه پردازی در جرم شناسی در نیمه­ی اول قرن بیستم، مقدمتاً بر تأثیری که محیط( به طور مثال در جامعه شناسی) در تبیین بزهکاری و جرم دارد، تأکید می کردند(ترنر و بلوینس[۶]، ۲۰۰۹: ۳۴۱).

در نیمه­ی دوم قرن بیستم، و در پاسخ به ادبیات رو به رشدی که استناد می کردند که برخی نظریه ها فقط برخی رفتارهای بزهکارانه را در برخی از زمان ها تبیین می نمودند، دانشمندان شروع به تلفیق نظریه ها به امید فراهم آوردن تصویر کاملتری از چرایی وقوع انحرافات توسط افراد نمودند. برای دستیابی به این هدف، ابتدائاً آن­ها شروع به مجزا نمودن متغیرهایی کردند که مورد حمایت نظریه ها بودند و سپس، روابط بین این متغیرها را ترسیم نمودند. بدین وسیله، تلفیق نظری چیزی فراتر از قرض گرفتن مفاهیم از تعدادی نظریه می­باشد؛ در واقع، بسط چگونگی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری این مفاهیم به وسیله­ی مفاهیم باقی مانده می باشد(همان: ۳۴۱).

در طی سه دهه­ی گذشته، شاهد رشد معناداری در گسترش و توسعه­ی نظریه های تلفیقی بوده ایم. بیشتر این رویکردهای جدید، مقدمتاً عوامل محیطی مانند خانواده و همسالان را مورد توجه قرار می دهند؛ به علاوه، تلاش های شان حول ایجاد سازه های نظری ترکیبی از دیگر رشته ها مانند زیست شناسی و روانشناسی می باشد. حاصل این تلاش ها، انواعی از نظریه های تلفیقی می باشد که میزان زیادی از توجه تجربی را دریافت کرده است و خط مبنایی از معرفت و دانش را فراهم نموده که به وسیله­ی آن نظریه های تلفیقی آینده می تواند گسترش یابد.

نظریه­ های تلفیقی[۷] را برخی محققان براساس نوع نگاه آنها به ماهیت رشد و تغییر انسان، در سه شاخه­ی کلی دسته­بندی کرده­­اند: نظریه­ های دوره­ی زندگی[۸]، نظریه­ های خصلت پنهان[۹] و نظریه­ های خط سیر[۱۰](سیگل، ۲۰۱۲). در این پژوهش، نظریه های رفتارهای پرخطر به خاطر اینکه چندین نظریه را باهم تلفیق نموده اند، در زمره­ی نظریه های تلفیقی(تکاملی) قرار می­گیرند.

  1. ۱٫ Power-Control Theory
  2. ۲٫ Hagan
  3. ۱٫ Paternalistic Families
  4. ۲٫ Egalitarian Families
  5. ۱٫ Integrated Approach
  6. ۱٫ Turner & Blevins
  7. ۲٫ Integrated Theories
  8. ۳٫ Life Course Theories
  9. ۴٫ Latent Trait Theories

[۱۰]. Trajectory Theories

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *