یگر ظاهر شد.( سیف ۱۳۷۵ ص ۲۷۹)
ولی در سه دهه قرن حاضر روش های فرزندپروری تا حدودی خشن و خشک تا حدودی زیاد زیر نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف آن ایجاد عادات خوب و جلوگیری و خاموش کردن عادات بد و عمل بد بود و هیچ توجهی به انگیزه این اعمال نمی کردند. این دیدگاه عینی کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه فرزندپروری به شکل اغراق آمیزی در نقل قول زیر از واستنون بنیان گذار مکتب رفتارگرایی به خوبی نمایان است. یا بچه ها طوری رفتار بکنند که گویی بزرگسالی است که کم سن و سال باشد با او به شیوه عینی و با استــوار و ملاطفت آمیـــز رفتــــار بکنند هرگز او را در آغوش نکشند و روی زانـــوی خــود ننشانند.( براهنی ۱۳۸۰ ص ۳۵۴ )
در دهه ۱۹۴۰ شیوه های فرزند پروری سهل گیر و انعطاف پذیر شد. شبیه و تحت نظریه های فرزندپروری در مکتب روانشناسی بوده مکتبی که به امنیت عاطفی و نیازهای ناشی از کنترل شدید تکامل طبیعی تأثیر دارد.( یاسایی ۱۳۷۵ ص ۱۴۸)
بنیامین ایساک به والدین توصیه نمود از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیر که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری داشته باشداستفاده نمایند. به نظر می رسد در حال حاضر شاهد نوسان در جهت عکس آن هستیم. چنین می نماید که امروزه والدین احساس می کنند که سهل گیری،پاسخ گوی مشکلات آنان نیست و قواعد خشک و مستبدانه گذشته هم کارایی خود را از دست داده است(براهنی ۱۳۸۰ ص ۳۸۲)
در روش جدید فرزندپروری توصیه می شود که کودک هم در رفتار و هم احساسات خویش به کمک نیازمند است والدین باید به کودک فرصت دهند تا درباره احساسات و نگرش های منفی خود بدون ترس و واهمه صحبت کنند باید رفتارهای نامطلوب کودک را مورد سرزنش قرار دهند نه خود کودک را. بنابراین حس احترام بر خود کودک در شیوه های اعمال انظباط باید محفوظ بماند، محدودیت ها نباید به طور مطلق بیان شود والدین باید از طرح محدودیت های گوناگون و متغیر و نامشخص خودداری کنند و محدودیت ها را باهدفهای تربیتی سالم سازی شخصیت کودک اعمال نمایند.(همان منبع ص ۳۸۵)
پدر و مادر که به آرزوهای خود نرسیده یا همواره احساس ضعف و بی لیاقتی می کنند در زندگی فرمانروایی و تحکم نداشته و می خواهنـــد فرزنـــدان آنهـــا مطیع منتقـــاد باشند از شیوه هـــای استبــدادی استفاده می کنند.(شریعتمداری ۱۳۷۶ ص ۲۸۳)
چه عواملی بر انتخاب شیوه های فرزندپروری توسط والدین مؤثر است؟
روش هایی که والدین برای تربیت فرزندان به کار می برند به شدت تحت تأثیر مدرسه،خود،فرهنگ و فرهنگ گسترده تری است که خانواده در آن زندگی می کند و علاوه بر آن تحت تأثیر خصوصیات والدین و کودک می باشد.روابط بین والدین و کودک و سایر اعضای خانواده به عنوان نظام شبکه ای از بخش ها که در واکنش متقابل با یکدیگر هستند نیز در انتخاب شیوه های تربیتی مؤثر است.( یاسایی۱۳۷۵ ص ۲۹۸)
۱- ویژگی های والدین :
نگرش والدین به رفتار آنان با فرزندانشان تأثیر می گذارد بنابراین رابطه والدین و کودک بستگی زیادی به نگرش والدین دارد. بسیاری از نگرش والدین حتی بیش از تولد کودک شکل گرفته و بسیاری دیگر نیز بر اساس آن چیزی است که والدین می خواهند فرزندانشان بشوند.(شعاری نژاد ۱۳۷۳ ص ۱۴۶)
الف) ارزش های فرهنگی:
نگرش غالب در فرهنگ ها و جوامع مختلف به ویژه جامعه اسلامی که مبتنی بر ارزش های مکتب اسلام است به عشق و محبت والدین به عنوان عامل مهم درتأمین سلامت روان کودک تکیه بسیاری دارد.در خانواده های مذهبی به دلایل و ضوابط معیارهایی که الزاماً باید مورد عمل در آید کمتر از روش های دمکراتیک استفاده می کنند و بیشتر منطبق با اصول حاکم بر ارزش های خود شیوه های انضباطی و تربیت مناسب را بر می گزینند.( شعاری نژاد ۱۳۷۳ ص ۱۴۷)
ب) الگوهای شخصیتی والدین :
نگرش والدین نسبت به فرزندان متأثر از الگوهای شخصیتی آنان است نگرش های والدین با یکدیگر متفاوت و حتی در زمان های مختلف در یک فرد متغیر است این ناپایداری و تعارض عاطفی الزاماً به رفتار کودک بستگی ندارد بلکه به حالت های روان والدین،خاطرات و شیوه هایی که در کودکی با خود آن ها رفتار شده است وابسته است. برخی از محققان معتقدند که وقتی والدین فرزندان خود را تنبیه می کنند درواقع به آنها می آموزند که در آینده چگونه والدین باشند و به همین طریق بدرفتاری با کودک به نسل بعد منتقل می شود. در واقع بسیاری از والدین که فرزندان خود را کتک می زنند خودشان در کودکی اذیت و آزار شده اند.(بنی جمال ۱۳۷۳ ص ۱۴۹)
ج) مفهوم نقش والدین :
مفهوم نقشی که والدین از خود دارند نیز بر روش های انضباطی و تربیتی آنها مؤثر می شود والدینی که از مفهوم سنتی نقش پدر و مادر پیروی می کنند معمولاً مستبدانه تر از والدین جدید نقش پدر و مادر را باور دارند عمل می کنند.همچنین مادری که آمادگی داشتن فرزند را ندارد در صدد سقط جنین است و بدون تردید دارای احساس گناه و خشم نسبت به کودک است مادری که از بارداری خود بدلیل مشکلات زناشویی و غیره ناخشنود است.نگرش والدین هنگامی که کودک مورد پذیرش است مطلوب خواهد بود.(همان منبع ص ۱۴۹)

۲- سن والدین :
والدینی که دیرتر بچه دار می شوند گرمترند و به کودکان توجه بیشتری می کنند و از اینکه پدر و مادرند احساس رضایت بیشتری دارند. در یک بررسی درباره زنانی که بین ۱۶ تا ۳۸ سالگی بچه دار شده اند هر قدر سن بچه دار شدن بالاتر بوده مادران از مادر بودن احساس رضایت بیشتری دارند.در مشاهده آنان در ماه چهارم فرزندانشان،دیده شده که مادران مسن تر عواطف مثبت تری نشان می دهند و با کودکان رابطه پر احساس تری داشتند مادرانی که قبلاً دو بچه داشته اند کمتر از مادران جوان پر احساس و پر توجه اند.( یاسایی ۱۳۷۵ ص ۲۱۴)
مطالعاتی که در مورد کودکان بزرگتر انجام شده نشان می دهد که رشد ذهنی و شناختی کودکان مسن تر حتی با توجه به سطح تحصیلات مادر بیشتر است و پدرانی نیز که نسبتاً دیرتر بچه دار می شوند (بعد از ۳۵ سال )با فرزندان خود گرمتر و بیشتر به آنان می پردازند تا وقتی که کمتر از ۲۵ سال سن دارند.(همان منبع ص۲۱۹)
۳- سطح تحصیلات و آموزش والدین :
آموزش خواه از طریق دوره های آموزشی رسمی و یا آموزش غیر رسمی توسط مشاوران و راهنمایان خانواده بیشتر به روش های انضباطی سهل گیرانه یا دمکراتیک گرایش دارد.به طوری که هر اندازه والدین کودک نیازهای او را بهتر و بیشتر بشناسند. انضباط اعمال توسط آنها کمتر مستبدانه خواهد بود.از آنجا که مادران درک و شناخت بهتری از کودک و نیازهای او دارند روش های استبدادی کمتری در مقایسه با پدران به کار می برندوالدینی که با کودکان خود بدرفتاری می کنند معمولاً اشخاص منزوی هستند که تماس فرزندان خود را با سایرین محدود می کنند،غالباً سطح تحصیلات آن ها پایین،جوان و فقیرند.(سیف ۱۳۷۵ ص ۲۶۸)

۴- طبقه اجتماعی خانواده :
تأثیر طبقه اجتماعی و فرهنگ آن طبقه که خانواده جز آن محسوب می شود در انتخاب شیوه فرزند پروری مؤثر است.صفات مشترک میان اعضای یک طبقه آنها را سایر طبقات متمایز می سازد همچنین از طریق یک سلسله پاداش و تنبیه هایی انتخاب شده والدین یا مرزهایی که برای طبقه اجتماعی خاص مقبولیت دارد در فرزندانشان ظاهر می شود.این پاسخ ها محدوده وسیعی از طرز برخورد،نحوه ی غذا خوردن،انتخاب دوستان و رشته تحصیلی را در بر می گیرد.(همان منبع ص ۲۷۰)
برابر تحقیقات،مادران طبقه متوسط مهربانتر و با محبت تر از طبقه پائین اجتماعی می باشند.مادران طبقه متوسط از شیوه تشویق و تغییر رفتار استفاده می کنند و فرزندان طبقه پایین انضباط والدین خود را ناراحت کننده و خصمانه تلقی می کنند و مصاحب آنها نیستند ولی در خانواده های طبقه متوسط نظارت و کنترل پدر و مادر خود را خصمانه تلقی نمی کنند.و آنرا قبول می کنند،احساس مطبوعی دارند،والدین خود را می پذیرند و احترام می گذارند.در کودکان طبقات بالا رفتار کودکان با والدین دچار تناقض و دوگانگی است.گروهی احساس می کردند که از طرف والدین طرد شده اند و والدین به جای محبت و مهربانی امکانات مادی برایشان فراهم کرده اند. گروهی دیگر بیش از حد مکرر حالت اتکایی نشان می دادند.احساس خصومت و پرخاشگری نسبت به کودکان طبقه پایین کمتر در مقابل احساس گناه در فرزندان طبقات بالای اجتماعی دیده می شود.(اسلامی نسب ۱۳۷۳ ص ۱۵۸)
نوجوانان چه خانواده ای را مطلوب تلقی می کنند:
۱- احساس کند پدر و مادر بیشترین تلاش خود رابرای تربیت او وسایر اعضاء به کار می برد
۲- به او مسئولیت هایی متناسب با توانایی ها و سن او داده شود.
۳- بتواند آنچه را احساس می کند بدون ترس و واهمه برای پدر و مادر خود بیان کند.
۴- کودک در کانون عشق و توجه والدین باشد و خود به خوبی از آن آگاه باشد.
۵- بتواند افکارش را با والدین در میان بگذارد و از تجربه و تبادل نظر و فکر والدین خود بهره مند باشد.
۶- در برنامه ریزی های خانواده متناسب با سن و توانایی خود سهیم باشد.
۷- اشتباهات و خطاهای آنها را بدون تنبیه بدنی و سر افکندگی و تمسخر بهبود و اصلاح سازند
۸- والدین الگوی عمل همه ی آن چیزهایی باشند که به فرزندانشان می گویند و از آن ها انتظار دارند
۹- پدر و مادر با مهربانی و تشویق زمینه اعتقادی و اعمال مذهبی را در آنها پرورش دهند.
۱۰- توقعات و انتظارات پدر و مادر از فرزندان متناسب با سن و تجربه ی کودک تهیه و تنظیم کنند
۱۱- از آنجایی که پاره ی از یادگیری ها به دلیل بی تجربه گی و ناآگاهی کودک همیشه با پیروزی همراه نیست و والدین سعی می کنند بیشتر به توانمندی ها و پیشرفت های او تکیه کنند تا بر شکست ها و خطاها.(اسلامی نسب ص ۱۶۵)
چگونگی رفتار و شیوه های فرزند پروری :
زندگی اجتماعی ما عبارت از یک عده وابستگی های غیر ارادی که ما را با افراد و اجتماعات و فرهنگ های محیط مرتبط می سازد و ما با هر یک از آن ها تأثیر و تأثر سازگاری داریم بدین معنا که کودک از پدر و مادر اطرافیان متدثر می شود و در عین حال در آنها اثر می گذارد.خانه و خانواده نخستین محیط اجتماعی است که کودک را تحت سرپرستی و مراقبت قرار می دهد. از اینرو بیشتر محیط های اجتماعی در رشد و تکامل فرد تأثیر دارد.کودک پیش از اینکه از اوضاع اجتماعی متأثر شود تحت تأثیر شیوه ی فرزند پروری خانواده است.(کریمی ۱۳۷۹ ص ۵۸ )
تحقیقات و مطالعات بر روی رفتار والدین گویای این دو محور مهم است.
۱- پذیرش در برابر طرد۲- کنترل آزاد گذاشتن و محدود کردن است.پدران و مادرانی که فرزندان خود را مورد پذیرش قرار می دهند نسبت به کودک،عاطفی،تأثیر کننده و گرم هستند و کودک خود را آنگونه که هست درک می کنند.انضباط و تربیت در نظر آنان شامل تشویق و ستایش و کمتر تنبیه بدنی است.این پذیرا بودن باعث ایجاد دلبستگی بین

Leave a Comment