کرده است.320
گاه نيز مولف به سخن لغت شناسان اشاره مي کند و معناي واژه اي را با استفاده از سخن اهل لغت بيان مي کند به عنوان نمونه در مورد معناي واژه (رَمَضَانَ) در آيه(شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ)321″ماه رمضان [همان ماه‏] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است.” به قول خليل بن احمد اشاره مي کند و آن را مشتق از “رمض” که به معناي باراني که قبل از پاييز مي بارد و گرد تابستان را از عالم مي شويد، مي داند و تسميه ماه رمضان به اين نام را از آن جهت مي داند، که اين ماه همه گناهان را مي شويد.322

4-5- اشاره به وجود معاني مختلف در لفظ
ملا فتح الله کاشاني در هر جا که لازم مي بيند به معاني مختلف واژه اشاره مي کند به عنوان مثال وي در ذيل آيه شريفه (… وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ)323 “ولى كسانى كه به كفر گراييده‏اند مى‏گويند خدا از اين مثل چه قصد داشته است [خدا] بسيارى را با آن گمراه و بسيارى را با آن راهنمايى مى‏كند و[لى] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‏كند.” معاني مختلف دو واژه اضلال و هدايت را بيان مي کند وي واژه “اضلال” را به معاني امتحان، عذاب و تلبيس مي داند و تنها حمل معني اخير را براي خداوند جايز نمي داند و از آن جا که اضلال در آيه مورد بحث به خداوند متعال نسبت داده شده است، معناي آيه را با توجه به دو معناي نخست مطرح مي کند، مفسّر در ادامه واژه هدايت را به معاني زيادي الطاف، اثابت، حکم، ارشاد، ايجاد علوم ضروري در قلوب بندگان، مي داند و سه وجه معنايي اول را مختص مومنان و دو وجه اخير را شامل جميع مومنان و کافران مي داند، ملا فتح الله براي هر کدام از معاني که در اين جا ذکر مي کند مستندي از قرآن يا شعر عرب و … مي آورد.324
وي همچنين در ذيل تفسير آيه شريفه (تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ)325 “آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان.” معاني مختلف واژه (أُمَّةٌ) از جمله جماعت، امام، قامت، استقامت در دين،حين و اهل ملت واحده را بيان مي کند و براي هر کدام از اين معاني نيز مستندي از آيات قرآن يا شعر عرب مي آورد و معناي امت در آيه مورد بحث را جماعت يا گروه مي داند.326
در آياتي ديگري نيز ملا فتح الله کاشاني به ذکر معاني مختلف واژگان پرداخته است که از ذکر آن در اين جا خودداري مي کنيم خواننده محترم مي تواند براي اطلاع بيشتر به تفسير منهج الصادقين مراجعه کند.327

4-6- شناسايي معناي حقيقي و مجازي و فرق نهادن بين آن ها
مولف تفسير منهج الصادقين در جاهاي مختلفي از تفسير خود به معناي حقيقي و مجازي اشاره مي کند، به عنوان مثال وي ذيل آيه (إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ)328 “بى‏گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده است.” براي ايذاء دو معناي حقيقي و مجازي بيان مي کند و مي گويد اگر ايذاء بر معناي حقيقي حمل شود که همان اذيت کردن است در حق رسول خدا9صحيح است و بايد در مورد خداي تعالي در معناي مجازي حمل شود يعني کاري که موجب کراهت خداوند است، انجام مي دهند؛ در اين حالت لفظ واحد بر دو معني مختلف حمل شده است که مخالف با مذهب علماي عرب است و يا اين که بگوييم مراد ايذاء رسول9است و ذکر خدا براي تعظيم است و اگر ايذاء بر معناي مجازي حمل شود مراد از ايذاء خدا و رسولش9 انجام امري است که موجب کراهت آنها باشد خواه مخالفت امر خدا کنند يا به او چيزي نسبت دهند که از آن منزه است يا تکذيب نبوت پيامبر9کنند، در هر دو صورت خدا و رسولش9 را اذيت کرده اند؛ ملا فتح الله خود بعد از ذکر معناي مجازي و حقيقي و بيان تفاوت ميان آن ها ايذاء در آيه مورد بحث را بر معناي مجازي حمل کرده و آيه را بر اساس آن تفسير مي کند.329
مفسّر همچنين ذيل تفسير آيه (ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلاَئِفَ فِي الأَرْضِ مِن بَعْدِهِم لِنَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ)330 “آن گاه شما را پس از آنان در زمين جانشين قرار داديم تا بنگريم چگونه رفتار مى‏كنيد.” در تفسير (لِنَنظُرَ) به ذکر معناي حقيقي و مجازي آن مي پردازد و معناي مجازي را براي نظر کردن خداوند به بندگان ترجيح مي دهد؛ چرا که قرينه اي براي ترجيح معناي مجازي وجود دارد و آن اينکه نظر کردن به معناي حقيقي بر حق تعالي روا نيست، چرا که نظر کردن در معناي حقيقي يا به معناي تفکر است و تفکر يکي از وظايف قلب است و به کار بردن آن در اين جا درست نيست، و يا به معناي گردانيدن چشم و نگاه کردنِ پروردگار است که مستلزم جسم بودن پروردگار است و آن نيز نادرست است. پس بايد نظر در اين جا به معناي مجازي که همان علم خداوند است، به کار رفته باشد.331
در موارد ديگري نيز ملا فتح الله به معناي حقيقي و مجازي اشاره کرده و با فرق نهادن بين آن ها يکي را بر ديگري ترجيح داده است، خواننده محترم مي تواند به متن تفسير منهج الصادقين مراجعه کند.332

5- نقد و بررسي روش ملا فتح الله در توجه به مفردات
ملا فتح الله کاشاني در توجه به مفردات راه ميانه را برگزيده است وي در مقدمه تفسيرش در مورد روش خويش در بررسي لغات و مفردات در تفسير منهج الصادقين مي نويسد: “و در بيان اعراب و لغت بر طريق خير الامور اوسطها سلوك نمايد و بعضى از سخنان ارباب تحقيق را نيز به حيّز تحرير درآورد.333”

5-1- امتيازات
با کاوش در تفسير منهج الصادقين روشن مي شود که مفسّر از اين قاعده در جاهاي مختلفي از تفسير خويش بهره برده و به آن توجه داشته است که مثال هاي آن را قبلاً يادآور شديم. در هر حال توجه به اين قاعده توسط مفسّر با نقاط قوت و ضعفي همراه بوده است. استناد به آيات، روايات، اشعار عرب و سخنان صحابه و نيز توجه به معاني مختلف در لفظ و شناسايي معناي حقيقي و مجازي و فرق نهادن بين آن ها و همچنين اجتهاد مفسّر در معناي کلمات از نقاط قوت روش تفسيري مفسّر در توجه به مفردات است ولي نقاط ضعف و کاستي هايي نيز در روش وي در زمينه تبيين مفردات به چشم مي خورد که به آنها اشاره مي شود.

5-2- کاستي ها
5-2-1- عدم تبيين همه مفردات
يکي از کاستي هايي که در روش تفسيري منهج الصادقين ديده مي شود اين است که مفسّر به تبيين همه مفردات نپرداخته است ممکن است برخي از مفردات واضح بوده و نياز به تبيين نداشته باشد اما تبيين برخي از مفردات که وي به آن نپرداخته است، در تفسير آيات و روشن شدن معنا و مفهوم آيات موثر بوده است. به عنوان نمونه در تفسير (يَوْمَ تَمُورُ السَّمَاء مَوْرًا)334 “روزى كه آسمان سخت در تب و تاب افتد.” به تبيين کامل معناي (تَمُورُ) و (مَوْرًا) نپرداخته است و تنها آن را به اضطراب معنا کرده و از آن گذشته است335 در حالي که در معاني ديگري همچون جريان سريع، انحراف از حرکت مستقيم و اختلاف در حرکت معنا شده است336 همچنين در آيه (مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ)337 “بر بالش سبز و فرش نيكو تكيه زده‏اند.” به تبيين مفردات آن نپرداخته و تنها ترجمه اي براي واژه هاي (رَفْرَفٍ) و (عَبْقَرِيٍّ) بيان کرده است.338 حال آن که در کتب لغت براي رفرف معاني متعددي بيان شده است و با توجه به هر کدام از معاني برداشت متفاوتي از آيه فهميده مي شود، در تفسير آيه (وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا)339 “و همين كه “بنده خدا” برخاست تا او را بخواند، چيزى نمانده بود كه بر سر وى فرو افتند.” به تبيين واژه (لِبَدًا) نپرداخته است340 حال آن که توجه به معاني مختلف در اين لفظ سبب فهم بهتر آيه و روشن شدن مفاد و مقصود آن مي شود.341 البته هر چند اين شيوه تفسيري مفسّر يعني عدم ذکر همه مفردات در تفسير او به چشم مي خورد اما هر چه به انتهاي تفسير نزديک تر مي شويم اين روش وي وضوح بيشتري پيدا مي کند
5-2-2- سير نزولي پيدا کردن بيان معاني واژگان
مولف در ابتداي تفسير سعي کرده که اکثر لغات آيات را مورد بررسي قرار دهد و اين مباحث هر چه از اول تفسير به آخر آن نزديک مي شويم سير نزولي پيدا مي کند مثلاً مفسّر در سوره حمد ذيل(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) بحث مفصلي در معني “اسم” مي آورد و نظر اهل لغت را در اين باره گويا مي شود ولي اين شيوه مفسّر تا انتهاي تفسير ادامه نمي يابد و از شدت آن کاسته مي شود. به طوري که در برخي موارد خصوصاً در انتهاي تفسير به تبيين مفردات نپرداخته است که در ابتدا به چند مورد آن اشاره شد.
5-2-3- حمل لفظ بر معناي مجازي بدون قرينه صارفه
يکي ديگر از کاستي هاي روش ملا فتح الله در تبيين مفردات اين است که وي در برخي موارد بدون قرينه صارفه لفظ را بر معناي مجازي حمل مي کند ولي همان طور که قبلا نيز اشاره شد حمل لفظ بر معناي مجازي زماني صحيح خواهد بود که قرينه اي ما را از حمل معناي حقيقي باز دارد به عبارت ديگر قرينه صارفه اي از معناي حقيقي در کلام باشد. به عنوان مثال در تفسير آيه(وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)342 “و خدا را دستاويز سوگندهاى خود قرار مدهيد، تا [بدين بهانه‏] از نيكوكارى و پرهيزگارى و سازش دادن ميان مردم [باز ايستيد]، و خدا شنواى داناست.” واژه (عُرْضَةً) را بر معناي مجازي که حمل کرده و آيه را بر اساس معناي مجازي تفسير مي کند و بيان مي کند که (عُرْضَةً) به معناي حاجز و مانع است343. با در نظر گرفتن معناي مجازي براي (عُرْضَةً) معناي آيه اين گونه خواهد شد که خداوند را مانع و حاجز قسم هايتان قرار ندهيد تا به واسطه آن از نيکويي، مروت و احسان و صلاح بين مردم بپرهيزيد. به عبارت ديگر سوگند سبب بازداشتن شما از امور فوق شود. بنا براين معني هرگاه سوگند سبب ترک نيکويي و تقوي و اصلاح شود باطل و مخالفت با آن بدون گناه و وجوب کفاره جايز خواهد بود و عمل به مضمون آن واجب نيست.
ملا فتح الله همين معناي مجازي را براي عرضه ذکر مي کند و آيه را بر اساس آن تفسير مي کند. ولي اگر عرضه را به معناي حقيقي حمل کنيم معناي آيه اين خواهد شد که نام خداوند را معرض ايمان قرار ندهيد؛ به عبارت ديگر به نام خداوند در محقرات و امور غير ضروري بسيار سوگند نخوريد و علت اين نهي نيز در ادامه آيه بيان شده است و آن اين است که سوگند خوردن اراده نيکويي و تقوي و اصلاح در بين مردم را از شما سلب خواهد کرد و موفق به انجام امور فوق نخواهيد شد؛ چرا که سوگند در نظر چنين فردي به سبب تکرار زياد از ارزش خواهد افتاد و از طرفي چون چنين شخصي از دروغ نيز پروا نخواهد کرد، جامعه براي او منزلتي نخواهد داشت، از اين رو وي نمي تواند سبب اصلاح بين مردم شود. از اين معنا نهي از کثرت سوگند، هر چند سوگند راست باشد، فهميده مي شود. چنانچه خداوند در آيه اي ديگر نيز همين معنا را اراده کرده است و در آن اطاعت و پيروي از سوگند خورنده را نهي مي کن
د؛(وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ)344
از آن جا که در اين آيه قرينه صارفه اي براي حمل آيه بر معناي حقيقي وجود ندارد و از طرفي گزينش معناي حقيقي نيز متعذر نيست، بهتر بود مفسّر، آيه را بر اساس معناي حقيقي تفسير مي کرد.

5-2-4- عدم بيان معاني واژگان در زمان نزول
همانگونه که قبلاً نيز بيان شد ملا فتح الله کاشاني معاني برخي واژگان را که در زمان نزول قرآن معنايي خاص داشته و در حال حاضر دچار تحول و تغييرشده اند، ذکر نمي کند در حالي که برخي مفسّران از جمله علامه طباطبايي;به اين مهم توجه داشته و در تفسير گرانسنگ الميزان به اين معاني اشاره مي کنند.
5-2-6- ذکر معنا بدون مستند
همانطور که قبلا نيز بيان شد براي بيان معاني واژگان بايد مستند معتبري ذکر شود؛ زيرا که اولاً ذکر معنا بدون مستند، خطر مبتلا شدن به تفسير به راي را بيشتر مي کند

Leave a Comment