منطوق(مدلول ظاهري) آيه مثبت و مفهوم آن منفي است (عدم وجوب تبين در خبر غير فاسق).‏ 579
مفهوم مخالف خود به شش نوع تقسيم مي شود که عبارت است از: مفهوم شرط، مفهوم وصف، مفهوم غاية، مفهوم حصر، مفهوم عدد و مفهوم لقب مظفر در اصول الفقه به تفصيل به بيان عر کدام از انواع مفهوم شرط پرداخته است و در مورد حجيت آن ها گفته است که نزاع در باب حجت بودن مفهوم مخالف، نزاع صغروي است نه كبروي، يعني بحث در اين است كه مثلاً آيا جمله شرطيه مفهوم دارد يا نه؟ بديهي است كه اگر داراي مفهوم باشد، حجيت مفهوم هم مانند حجيت منطوق خواهد بود. نه اين كه پس از ثبوت مفهوم بخواهيم در مورد حجيت آن بحث كنيم. بنابراين حجيت مفهوم همانند حجيت منطوق از راه اصالة الظهور و… قابل اثبات است و براي هر يك از متكلم و سامع قابل احتجاج مي‌باشد.580
نکته اي که دراين جا بايد يا آور شد اين است که در اين که کدام سخن داراي مفهوم است و کدام يک مفهوم ندارد در بين علماي اصول اختلاف نظر وجود دارد و در کتب اصول فقه به تفصيل به اين موضوع پرداخته شده است.
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود که دلالت مفهوم کلام خواه موافق يا مخالف باشد، همانند دلالت اقتضاء و تنبيه، مقصود گوينده آن است و جزء اقسام دلالت لفظي کلام به شمار مي آيد و معنايي که از هر يک از دو نوع دلالت لفظي و عقلي کلام به دست مي آيد به دليل حجت بودن ظاهر کلام يا حجت بودن لوازم عقلي آن، معتبر و قابل اعتماد است.

2- روش ملا فتح الله در توجه به اقسام دلالت ها
با توجه به آنچه در باب اقسام دلالت ها و اعتبار و حجيت معناي حاصل از آن ها گفته شد، روشن مي شود که مفسّر هنگام تفسير به جهت اينکه بتواند معنايي کامل تر و صحيح تر از آيات قرآن بدست آورد، بايد به همه دلالت ها توجه داشته باشد. با مطالعه و بررسي تفسير منهج الصادقين مشخص مي شود که ملا فتح الله کاشاني تنها به بيان مدلول مطابقي آيات اکتفا نکرده است و در جاهاي مختلفي از تفسير خويش از انواع دلالت ها بهره برده است ولي مفسّر به نام اين دلالت ها تصريح ندارد و بدون اين که از دلالت نامي ببرد معنايي را که با استفاده از دلالت به دست مي آيد، در تفسيرش ذکر مي کند. در اين جا به ذکر چند نمونه از موارد کاربرد انواع دلالت ها در اين تفسير مي پردازيم.
مفسّر بيش از ساير دلالت ها از دلالت اقتضاء در تفسير خويش بهره برده است به عنوان مثال در تفسير آيه(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ)581″ [نكاح اينان‏] بر شما حرام شده است: مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمّه‏هايتان و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهايتان كه به شما شير داده‏اند.”، مي نويسد: “در امهاتكم مضاف مقدر است اى نكاح امهاتكم بجهت قرينه استحاله تحريم ذوات چه تحريم ذوات آن غير مقدور است پس ناچار است از تقدير آنچه مراد است و آن نكاح است هم چنان كه تقدير اكل در كريمه (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ)582 “بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوك”، زيرا كه مراد از لحم اكل لحم است.”583
مفسّر در آيه فوق به جهت آنکه تحريم افرادي که در آيه ذکر شده اند، شامل تحريم ذات آنها نمي شود – نگاه کردن به افراد مذکور در آيه حرام نيست- معتقد است که صحت عقلي و شرعي اقتضاء مي کند بايد لفظي در تقدير باشد و آن لفظ، “نکاح” است چرا که مقصود از تحريم در اين جا تحريم ازدواج با افراد مذکور در آيه است. و با توجه به در نظر گرفتن اين تقدير است که اين سخن عاقلانه به نظر مي رسد و مفاد درستي پيدا مي کند. مولف در اين جا عبارت دلالت اقتضاء را بيان نکرده است ولي معنايي را که آيه دلالت اقتضاء بر آن داشته است ذکر مي کند.
و يا در آيه (الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ)584 “همان كسانى كه مى‏دانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد و به سوى او باز خواهند گشت.”، لفظ (جزاء) را در آيه در تقدير گرفته است و مي گويد اصل کلام اين گونه بوده است:(ملاقوا جزاء ربهم) به جهت آن که عدم رويت خداوند با دلايل قاطعه اثبات شده است وي در ادامه به آيه (فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ)585 “در نتيجه، به سزاى آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ مى‏گفتند، در دلهايشان- تا روزى كه او را ديدار مى‏كنند- پيامدهاى نفاق را باقى گذارد.”، اشاره کرده و آيه را در مورد صفت منافقان مي داند و مي گويد خلافي نيست که منافق نمي تواند خداي تعالي را ببيند و در اين آيه نيز (يلقون جزاءه) در تقدير است؛ وي همچنين به حديثي که از پيامبر9نقل شده است”‏مَنْ حَلَفَ يَمِيناً كَاذِبَةً لِيَقْطَعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَقِيَ‏ اللَّهَ‏ وَ هُوَ عَلَيْهِ‏ غَضْبَانُ‏”586 استناد مي کند و مي گويد بدون شک (لقي الله) در اين جا در تقدير (لقي جزائه) است.587
مفسّر در آيه فوق به جهت اين که عدم رويت خداوند با دلايل عقلي اثبات شده است، معتقد است که صحت عقلي اقتضاء مي کند که لفظ(جزاء) در آيه در تقدير باشد وي در اين جا نيز نامي از دلالت نمي آورد و بدون ذکر دلالت برداشتي که با استفاده از آن از آيه داشته است بيان مي کند.
همچنين در آيه
(وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا)588 “و از [مردم‏] شهرى كه در آن بوديم، جويا شو.”، لفظ (اهل) در آيه را در تقدير گرفته است زيرا معنايى كه براى اين آيه بيان كرده است، معناى لفظ آيه نيست589، بلكه معنايى است كه صحت عقلى كلام آيه برآن متوقف است‏ وي در اين آيه به دليل صحت عقلي چون قريه نمي تواند مورد سوال واقع شود، برداشت کرده است که بايد لفظي در تقدير باشد، از اين جهت لفظ قريه را در تقدير گرفته و آيه را براساس آن معنا و تفسير کرده است و در اين جا نيز سخني در مورد استفاده از دلالت اقتضاء نياورده است و به آن تصريح نکرده است.
موارد استفاده ملا فتح الله از اين نوع دلالت زياد است و به جهت اختصار به ذکر برخي از آن ها اکتفا شد خواننده محترم مي تواند براي مطالعه بيشتر به اين تفسير مراجعه کند.
وي در تفسير آيه (إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)590 “اگر صدقه‏ها را آشكار كنيد، اين، كارِ خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است و بخشى از گناهانتان را مى‏زدايد، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.”، مي نويسد: “در آيه دلالت است بر جواز تولى مالك به مباشرت اخراج صدقه و عدم وجوب حمل آن به امام لقوله تعالى (وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراء)”591 با توجه به تعريفي که از دلالت تنبيه بيان کرديم، مشخص مي شود كه اين دلالت، يعني دلالت (تُؤْتُوهَا الْفُقَراء) بر عدم وجوب حمل صدقه به امام از نوع دلالت تنبيه كلام است؛ به عبارت ديگر (تُؤْتُوهَا الْفُقَراء) دلالت تنبيه دارد بر اين که برخي صدقات مانند صدقه تطوع را واجب نيست که به طور آشکار به امام داد بلکه خود مالک نيز مي تواند به طور مخفيانه آن را به فقراء ببخشد. زيرا در اين آيه لفظى كه داراى اين معنا باشد وجود ندارد و صحت اين دلالت نيازمند به تقدير نيز نمي باشد، بلكه با اين جمله قرينه‏اى است كه دلالت مى‏كند خداى متعال اين معنا را نيز اراده كرده است و آن جمله(تُؤْتُوهَا الْفُقَراء)‏ است که مفسّر بدان اشاره کرده است و با توجه به سياق اين معنا را از آيه برداشت کرده است.
وي در تفسير آيه (وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ)592 “و مادران [بايد] فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند.”، با در نظر گرفتن دو آيه (وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ)593″ و از شير بازگرفتنش در دو سال است.” و (وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا)594 “و بار برداشتن و از شير گرفتنِ او سى ماه است.”، کمترين مدت زمان حاملگي را شش ماه مي داند و با توجه به غالب بودن نه ماه حاملگي امکان سالم متولد شدن کودک با مدت شش ماه حمل را با توجه به اين آيا استدلال کرده است.595 وي درتفسير اين آيات از دلالت اشاري بهره برده است زيرا اين معنا در هيچ‏کدام از آيات بيان نشده است، و از تصور معناى اين آيات به تنهايى نيز به ذهن نمى‏آيد.
در آيه نخست مدت شير دادن فرزند دو سال کامل بيان شده، که برابر 24 ماه است و در آيه دوم مدت حمل و شير دادن کودک سي ماه مطرح شده است حال اگر مدت شير دادن فرزند که 24 ماه است را از مجموع اين دو يعني سي ماه کم کنيم کمترين مدت حاملگي که همان شش ماه است به دست مي آيد. در حالي که اين در هيچ کدام از آيات مطرح نشده است و با استفاده از دلالت اشاري آيات مي توان به آن پي برد، ملا فتح الله بدون اين كه نامى از دلالت اشاره ببرد مدلول اشارى اين آيات را نيز بيان كرده است.
ملا فتح الله کاشاني مفهوم مخالف در آيات را حجّت نمي داند ولي ازدلالت مفهوم موافق در تفسير خويش بهره برده است به عنوان مثال در تفسير آيه (فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا)596 “به آنها [حتى‏] “اوف” مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى”، به مفهوم موافق آيه اشاره مي کند و ناسزا گفتن و زدن والدين را به طريق اولي از مفهوم آيه بدست مي آورد و مي نويسد: “هر گاه كه اف موجب عقوق باشد پس شتم و ضرب به طريق اولى به دليل مفهوم موافقه چنان كه در اصول مقرر است.”597
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود كه ملا فتح الله به انواع دلالت ها از جمله دلالت اقتضاء، دلالت تنبيه، دلالت اشاره و دلالت مفهومى كلام توجه داشته و مطالبى را كه از اين دلالت ها استفاده مى‏شود، بيان كرده است.

3- نقد و بررسي روش ملا فتح الله در توجه به اقسام دلالت ها
3-1- امتيازات
اصل توجه مفسّر به استفاده از انواع دلالت ها و به دست آوردن معاني آيات با توجه به آنها از نقاط قوت و ويژگي هاي مثبت تفسير وي به شمار مي آيد اما در مورد توجه به انواع دلالت ها در تفسير منهج الصادقين کاستي هايي نيز وجود دارد.
3-2- کاستي ها
در برخي آيات فقط مدلول مطابقي آن ها را بيان کرده و معاني آيات را با استفاده از مفاد دلالت ها بيان نکرده است؛ براى مثال در آيه (وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)598 “. و خوراك و پوشاك آنان [مادران‏]، به طور شايسته، بر عهده پدر است.”، مدلول مطابقي آن اين است که خوراك و پوشاك مادرى كه فرزندش را شير مى‏دهد، برعهده پدر فرزند است و دلالت مفهومى دارد كه تأمين مخارج فرزند نيز برعهده پدر مى‏باشد؛ زيرا وقتى مخارج مادر به خاطر شير دادن فرزند به‏عهده پدر باشد، به طريق اولى مخارج خود ف
رزند نيز بر عهده او خواهد بود؛ اما مفسّر در تفسير اين آيه به مطلبى كه از دلالت مفهومى آن به دست مى‏آيد، اشاره‏اى نكرده است.
حجت ندانستن مفهوم مخالف نيز يکي ديگر از کاستي ها و نقاط ضعف تفسير منهج الصادقين در استفاده از انواع دلالت ها است599 در حالي که همانظور که قبلا نيز اشاره کرديم در حجيت داشتن مفهوم مخالف بين دانشمندان علم اصول اختلافي نيست بلکه موضع اختلاف چنانچه در اصول الفقه مظفر آمده است، در اين است که آيا مثلا جمله شرط که از اقسام مفهوم مخالف است، مفهوم دارد يا نه و در صورتي که مفهوم داشته باشد مفهوم آن حجت خواهد بود و داراي اعتبار است. به طوري که برخي از آيات نيز مفهوم مخالف دارند و دليلي بر عدم اعتبار آن وجود ندارد و مورد تاييد شارع نيز هست. به عنوان مثال آيه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا)600 “اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر فاسقى برايتان

Leave a Comment