نيز ناميده ميشود، عيني نام دارد؛ زيرا با مشخصات زباني متمايز نويسنده متن روبرو است، و منفي گفته ميشود به آن جهت كه “تنها نمايانگر محدوديت فهم است و ارزش انتقادي آن تنها بر اشتباهات و نبايدها درباره لغات استوار است”. (کوزنز هوي: 1371 ، 15)
ب. هرمنوتيك فني(Technical)
اين نوع از هرمنوتيك به فرديت، نبوغ نهفته در پيام يك مؤلف و به سبك خاص او توجه دارد. مخاطب متن با اين نوع ميخواهد از راه مقايسه و كشف اختلافات او با ديگران به فرديت نويسنده دست يابد.
فرديت هر كس تنها از راه مقايسه و كشف اختلافها درك شدني است. بنابراين نوع دوم هرمنوتيك نيز شامل عناصر فني و گفتاري است، ما هرگز نميتوانيم به صورت مستقيم فردي را بفهميم، فهم فقط در سايه كشف تفاوت خود با ديگران و با خود ما به دست مي آيد. (همان: 16)
افزون بر شناخت نويسنده و فرهنگ عصر وي و مقايسه او و هم عصرانش در هرمنوتيك فني روش حدسي نيز بايستي همزمان از سوي مخاطب متن انجام گيرد. روش حدسي، شيوهاي است كه در آن شخص مخاطب خود را در جاي شخص صاحب متن مي گذارد و از پوسته و قالب خويش بيرون ميآيد، تا به اين طريق بتواند تفرد او را درك نمايد و در بيطرفي كامل عمليات ذهني صاحب متن را تجربه كند.
هرمنوتيك نوع دوم “فني” و “مثبت” نيز ناميده ميشود. فني خوانده ميشود به دليل كيفيت ذاتي آن و مثبت معرفي ميشود، زيرا مفسر را به كنه عمل انديشيدن مؤلف كه موجد گفتار اوست رهنمون ميسازد.
در هرمنوتيك فني هدف شناخت نويسنده متن، خارج از متن و سپس بازگشت به متن نيست، بلكه شناخت صاحب متن بايستي با توجه به متن صورت پذيرد و فهم متن بايد پس از شناخت مؤلف انجام گيرد. شلايرماخر ميگويد: “هر كس بايد فهمي ازخود آدم داشته باشد تا بفهمد او چه ميگويد و با اينهمه هركس از كلام و سخن آدم پي ميبرد او از شخصيت و موقعيتي برخوردار است. (نيچه، هايدگر و ديگران: 1377، 15-14)
هرچند در طرح كلي شلايرماخر از هرمنوتيك عام دو نوع از هرمنوتيك به رسميت شناخته شده و اين دو نوع كاملاً از يكديگر متمايزند، اما در نگاه شلايرماخر كاربرد هر دو نوع باهم و در يك زمان امكانپذير نيست؛ زيرا اولاً: كانون هرمنوتيك دستوري، زبان است، و كانون هرمنوتيك فني، فرد نويسنده متن و نبوغ و ويژگيهاي وي. كانون هرمنوتيك دستوري عنصر مشترك شناخته ميشود و كانون هرمنوتيك فني عنصر ويژه نام دارد. بنابراين طبيعي است كه مفسر متن نمي-تواند در آنِ واحد هم به عنصر مشترك توجه كند و هم به عنصر ويژه. مفسر متن يا بايد به عنصر ويژه توجه كند و از عنايت به عنصر مشترك چشم بپوشد و يا بايستي عنصر مشترك را در نظر داشته باشد و به عنصر ويژه بيتوجهي نمايد.
ثانياً: هر دو نوع هرمنوتيك استعداد خاصي ميطلبد؛ برخي استعداد هرمنوتيك فني دارند و گروهي استعداد هرمنوتيك دستوري.
“توجه به زبان مشترك يعني فراموش كردن نويسنده، و فهميدن يك فرد يعني فراموش كردن زبان او، زباني كه از جلو ديدگان ما ميگريزد. ما يا عنصر مشترك را درك ميكنيم و يا عنصر ويژه را…
نه فقط يك نوع تفسير نوع ديگر را طرد ميكند، بلكه افراط و تفريط در هر كدام نشانگر آن است كه دست يازيدن به هر يك نيازمند استعداد متمايزي است”. (کوزنز هوي: 1371، 16-15)
مشخصه هرمنوتيك شلايرماخر در آغاز زبان محوري بود و به تفسير دستوري بيش از تفسير فني توجه ميشد، چه اينكه در نگاه شلايرماخر “تفكر و بيان آن تفكر، ذاتاً و باطناً يكي هستند”.(پالمر: 1390 ، 104)
اما پس از مدتها شلايرماخر به اين نتيجه رسيد كه زبان و تفكر يكي نيستند، در نتيجه وي بيشتر به تفسير فني گراييد و مدعي شد تمامي هدف هرمنوتيك، فهم تمام و كمال سبك صاحب متن است. البته اين بدان معني نيست كه در هرمنوتيك شلايرماخر محوريت زبان از ميان رفته است، چه اينكه در هرمنوتيك فني نيز زبان، مسير راهيابي به فرديت مؤلف و نبوغ اوست.
“همه چيزي كه بايد پيش فرض علم هرمنوتيك قرار گيرد تنها زبان است، و همه چيزي كه بايد در آن يافت نيز بايستي از طريق زبان انجام پذيرد.”(همان: 103)
” شلايرماخر عقيدة راسخ داشت كه تفكر فرد و در حقيقت كل وجود او اساساً از طريق زبان معين ميشود و در زبان است كه او فهمي از خودش و جهان به دست ميدهد.”(همان: 104)
دو كانون متمايز هرمنوتيك، دَين شلايرماخر را به متفكران رمانتيك آشكار ميسازد؛ متفكراني كه استدلال ميكردند نحوه تعبير و بيان هر فرد ـ هر اندازه هم منحصر به فرد باشد ـ ضرورتاً يك حساسيت يا روحيه فرهنگي جامعتري را منعكس ميكند؛ يك تفسير درست نه تنها مستلزم فهم اوضاع و احوال فرهنگي و تاريخي است، بلكه نيازمند درك منحصر به فرد وي نيز ميباشد.اين امر فقط از طريق عمل غيبگويي انجامپذير است؛ جهش شهودي كه به مدد آن مفسر، آگاهي مؤلف را مجسم ميكند و با اين آگاهي و شناخت در اوضاع و احوال وسيعتر، شناختي بهتر از خود مؤلف نسبت به او مييابد.(الياده: شماره 22، 86)
در دانش تفسير نيز رگهها و ريشههايي از هرمنوتيك دستوري و فني در مجموعه روشها، شرايط، ضوابط و… تفسير قرآن قابل رديابي است.
براي نمونه برخي از پيش فرضهاي فهم قرآن و شماري از شرايط تفسير، ناظر به زبان مشترك ميان پديدآورنده متن و مخاطب متن است. پيشفرضهايي چون: قرآن به زبان عربي نازل شده، ساختار و دستور زبان قرآن همان زبان عربي متعارف است، در تفهيم مقاصد و مطالب از همان اسلوب عقلايي پيرويشده است، مخاطب قرآن در فهم آيات بايستي از اصول عقلايي سود ببرد، و شرايطي مانند: علم لغت، صرف، نحو، بيان و بخشهايي از اصول فقه و…. مجموعه اين پيش فرضها و شرايط ميتواند سنگ بناي آن چيزي باشد كه در هرمنوتيك شلايرماخر “دستوري” نام گرفته است.
بر اساس اين پيش فرضها و شرايط، مخاطب متن، ملزم به نظرداشت صاحب متن نيست. او ميتواند تنها از طريق واژگان و آيات قرآن با صاحب متن ارتباط برقرار كند و لزومي ندارد در ايجاد اين ارتباط از زبان مشترك ميان خود و پديدآورنده متن پا را فراتر نهد و به صاحب متن نظر كند.
اين نوع از تفسير، در طول تاريخ تفسير از سوي برخي فرقهها و و گرايشها مورد استقبال قرار گرفته است. آنها بدون توجه به اينكه پديدآورنده قرآن خداوند است و در تفسير آيات بايد اين موضوع را در نظر داشت به تفسير آيات قرآن نشستهاند.
اين روش تفسير كه ميتوان بر آن هرمنوتيك دستوري نام نهاد هر چند پيروان اندكي داشته است، اما از سوي بسياري از قرآن پژوهان و مفسران مردود است و نميتوان آن را تنها معيار تفسير بايسته آيات قرآن معرفي كرد و از دانشآموزان تفسير، پيروي از اين روش را خواستار شد. هر چند زبان محوري برخي از مفسران قرآن از جهت كانوني مانند هرمنوتيك دستوري است، اما از جهت گستردگي، هرمنوتيك دستوري در رتبه بالاتر قرار دارد؛ در هرمنوتيك دستوري زبانشناسي و معنيشناسي كاملاً مورد توجه مفسر قرار دارد، اما در دانش تفسير، زبانشناسي و معنيشناسي هنوز جايگاه خود را نيافته است و به عنوان دانشهاي مورد نياز مفسّر معرفي نميشود.
هرمنوتيك فني نيز در دانش تفسير در خور رديابي است، هر چند آنچه مفسران در فرايند تفسير به كار ميگيرند كاملاً منطبق با نظريات شلايرماخر درهرمنوتيك فني نميباشد. ازجمله نشانههايي كه در دانش تفسير بيانگر پروسه تفسير به شيوه فني است مسأله خداشناسي و به تعبير هرمنوتيك شناخت پديدآورنده متن است.
برخي از مفسران و قرآن پژوهان، شناخت خدا و صفات او را مقدمه فهم آيات ميدانند. به اعتقاد ايشان آيات، زماني درخور فهم هستند كه مخاطب متن علم به درستي متن بيابد و دلالت آيات بر معني را بشناسد و زماني مخاطب ميتواند علم به درستي و دلالت آيات بر معاني داشته باشد كه نخست خدا را به عنوان پديدآورنده قرآن بشناسد. (الياده: شماره22، 88-87)
فخررازي مفسر برجسته اشعري نيز مينويسد:
“راسخان در علم آنان هستند كه با دليلهاي قطعي خدا را داراي معلوماتي بيپايان ميدانند، قرآن را سخن خدا ميخوانند و او را از هرگونه بيهودهگويي و نادرستگويي مبرّا ميشناسند. اين عده وقتي آيهاي شنيدند كه به دلايل قطعي ظاهر آن نميتواند مراد شارع باشد بلكه معنايي غير از آن مراد است، تعيين آن معني را به علم او وا مينهند و اذعان ميكنند هر معنايي كه شارع ميداند همان معني حق و صواب است.” (فخررازي: 1381، 190)
در دانش تفسير برخلاف هرمنوتيك شلايرماخر، شناخت صاحب متن محدود به متن نيست، بلكه در مورد آيات قرآن ميتوان هم با نگاه برونديني خدا را شناخت و هم با نگاه درونديني و توجه به آيات قرآن. نگاه برونديني يعني مخاطب متن با استفاده از براهين عقلي خدا را بشناسد و به صفات او مانند قديم، قادر، عالم بودن، وجود داشتن و… علم پيدا كند و سپس به تفسير آيات بپردازد.
در نگاه درون ديني، مخاطب متن، قرآن را ميشناسد و ويژگيها و تفاوتهاي آن را با ساير متون بشري شناسايي ميكند، آنگاه با مقايسه متون بشري با آيات قرآن به شناخت بهتري از خداوند ميرسد. در اين شيوه هرچه بيشتر مخاطب در آيات غور كند و وجوه اعجاز بيشتري براي قرآن بيابد شناخت او از خداوند كاملتر ميشود و هرچه شناخت او از پديدآورنده قرآن بيشتر شود فهم او از متن بهتر خواهد شد.
نشانه ديگري كه در دانش تفسير به كار ميرود و بخشي از هرمنوتيك فني به عنوان يك كل را ميسازد شناخت فرهنگ عصر نزول قرآن است. با شناخت عناصر فرهنگساز، به فهم درستي از آيات ميرسيم و آيات را ناسازگار با عقل، علم و… نخواهيم يافت.
براي نمونه شناخت فرهنگ عرب جاهلي در تفسير آيه “الَذينَ يَأكُلونَ الرِبا لايَقُومون إلاّ كَما يَقُومُ الذي يُتَخبِّطهُ الشَيطان مِن المَسّ”(دخان: 44، 21) بسيار كارساز است و ما را از برداشت نادرست بازميدارد، در آيه شريفه “يتخبّطه” به شيطان نسبت داده شده است و اين بيانگر آن است كه قرآن سبب ديوانگي را شيطان ميداند، در صورتي كه چنين فهمي ناسازگار با يافتههاي علمي است. به همين جهت اين برداشت از آيه به اعتقاد بسياري از مفسران باطل است، چه اينكه در آيه شريفه خداوند بر اساس فرهنگ عصر نزول سخن گفته است. اعراب جاهلي ديوانگي را به جهت مسّ جن و يا شيطان ميدانستند، خداوند نيز براي تشبيه رباخوار به جنزده از باور عرب جاهلي استفاده كرده است.
بيضاوي مي نويسد:
“و هو وارد علي ما يزعمون أن الشيطان يخبط الانسان فيصرع، و الخبط ضرب علي غيراتساق، كخبط العشواء من المسّ أي الجنون. و هذا أيضاً من زعماتهم أن الجنّي يمسّه فيختلط عقله، و لذلك قيل جنّ الرجل.” (بيضاوي: 1415 ، 574)
در تفسير شريف لاهيجي نيز مي خوانيم:
“اِسناد تخبط به شيطان از آن جهت است كه زعم عرب چنان است كه احداث ديوانگي و رفتار برخلاف انهجار از عمل شيطان است، بنابراين ديوانه را مجنون گويند به معناي زده شده جن، و كسي كه صرع دارد مصروع گويند به معناي انداخته شده شيطان.” (لاهيجي: 1378 ، 279)
رشيد رضا، محمد جواد مغنيه، فخررازي، علامه طباطبايي و جمع ديگري از مفسران نيز آيه شريفه را از باب تشبيه و مطابق باور عرب جاهلي ميدانند.
در آيه شريفه “فمابكت عليهم السماء و الأرض و ماكانوا منظرين”(دخان: 44، 29) نيز شناخت فرهنگ عصر نزول، ما را در فهم بهينه آيه ياري ميكند و نشان ميدهد خداوند در اين آيه مطابق باورهاي عرب عصر نزول سخن گفته است، نه آن كه گريه آسمان و زمين مراد خداوند باشد.
چنانكه در آيه شريفه “الله الذي خلق سبع سموات و من الأرض مثلهنّ”(طلاق: 65، 12) نيز به باور برخي از مفسران خداوند مطابق با باور عرب جاهلي سخن گفته است.
علم اسباب نزول قرآن و تأثير آن بر فهم بايسته آيات نيز ميتواند صورتي از هرمنوتيك فني معرفي شود. نقش شناخت فرهنگ عصر نزول در فهم آياتي كه سخن خداوند

Leave a Comment