جهت است كه مثلاً افلاطون شناسان هر روز به زاويهاي از زندگي او دست مييابند؛ زاويهاي كه بر افلاطون شناسان ديروز پوشيده بود. بنابراين اگر شلايرماخر ذهنيّت مؤلف را هدف هرمنوتيك ميداند و معناي متن را همان ذهنيّت ميخواند، نميتواند معناي نهايي و قطعي متن را از اصول هرمنوتيك خويش بخواند؛ مگر آن كه مقصود او از معناي نهايي و قطعي، معنايي باشد كه براي خود او از امور قطعي و نهايي است، نه براي تأويلگراني كه پس از او به تأويل ميپردازند. به عبارت ديگر اگر معناي نهايي و قطعي براي هر تأويلگر، مقصود شلاير است، نظريه او درست است، اما اگر مقصود او معناي نهايي و قطعي در طول تاريخ هرمنوتيك باشد انديشه او درست نمينمايد. ديگر اينكه ذهنيّت مؤلف نيز امري ثابت و تغييرناپذير نيست، بلكه هميشه در حال دگرگوني و نسبي است.
در دانش تفسير نيز مانند هرمنوتيك شلايرماخر با توجه به ظواهر آيات و بطون آيات ميتوان معتقد به معناي واحد شد، اما با اين تفاوت كه معني در دانش تفسير لايههاي بسياري دارد كه بر اساس برخي روايات، هفت يا هفتاد لايه براي هر آيه وجود دارد. مخاطبان قرآن با توجه به توانايي و استعداد خويش ميتوانند به لايه يا لايههايي از آيات دست يابند، اما از دستيابي به همه لايهها محرومند. افزون براين، لايههاي آيات ـ چه آنها كه كشف شدهاند و چه آنهايي كه با گذشت زمان و پيشرفت بشر كشف ميشوند ـ همگي درطول يكديگر قرار دارند نه در عرض هم. به همين جهت برخي از قرآن-پژوهان هر آيهاي از آيات قرآن را داراي شصت هزار فهم ميدانند و فهمهاي باقي مانده از آيه را بيش از آنچه بدان رسيدهايم ميشمارند، و درست بر همين اساس زركشي پس از بحثي گسترده در زمينه ظاهر و باطن نتيجه ميگيرد: “انَّ الفَهمِ كلام الله لِاغايَة له”. (زركشي: 1415، 291)
اين تصور از معني كه در آثار برخي از قرآن پژوهان آمده است هر چند فرض چند معنايي را باطل ميكند و معناي واحد را نتيجه ميدهد، اما از جهات ديگري مشكلآفرين است؛ چه اينكه وقتي معني را مراد خداوند از ظواهر و بطون آيات دانستيم، يا معني را شكل گرفته از مجموعه لايههاي آيه و ظاهر آيه ميخوانيم و يا معني را عبارت از مجموعه لايهها و ظاهر آيه نميشناسيم. در صورت نخست هر چند ميتوانيم اثبات معناي واحد براي متن كنيم، اما اين معني ديگر قطعي و نهايي نخواهد بود؛ زيرا رسيدن به معناي قطعي و نهايي تنها در صورتي امكانپذير است كه تمامي لايهها و به تعبيري تمامي بطون آيات قابل فهم و درك باشد؛ به گونهاي كه اگر يك يا چند لايه تشكيلدهنده معني به فهم نيايد، رسيدن به معناي نهايي و قطعي امكانپذير نخواهد بود.(احمدي: 1375، 524-523)
در صورت دوم نيز يا هر لايه به تنهايي با ظاهر آيه يك معني خواهد بود و يا هر چند لايه با ظاهر آيه يك معني را ميسازند. در هر دو صورت معناي واحد نخواهد بود و افزون بر اين رسيدن به معناي قطعي و نهايي نيز ناممكن است، بلكه متن چند معنايي اثبات خواهد شد.
افزون بر اين بسيار بعيد است كه اختلاف شلايرماخر با پيروان چند معنايي متن در اين تصور از معني باشد، چه اينكه اين تصور از معني تنها در دانش تفسير امكان طرح دارد و در هرمنوتيك بحثي با عنوان بطون متن و يا هر عنوان مشابه ديگري نداريم.
بنابراين بايد معني را كه همان مراد متكلم است بدون توجه به بطون آيات و تنها با عنايت به ظاهر آيات به بحث نشست و اين تصور از معني را با هرمنوتيك شلايرماخر سنجيد.
آيا در دانش تفسير معني واحد است يا متعدد؟ و در هر دو صورت آيا رسيدن به معناي نهايي و قطعي امكان پذير است يا خير؟ لازم به ياد است كه مقصود از معني در اين سؤال، مراد واقعي خداوند نيست، بلكه همان چيزي است كه مفسران به عنوان مراد خداوند طرح ميكنند و آن را شرعاً حجت ميدانند.(زرکشي: 1415، 295)
در پاسخ به قسمت نخست پرسش، سه احتمال را به عنوان پاسخ ميتوان طرح كرد:
1. معني واحد است و هر آيه اي از آيات قرآن تنها يك معني را برميتابد و فرض چند معنايي براي آيات قرآن پذيرفتني نيست.
اين فرض با واقعيات تفسيري و تاريخ تفسير ناسازگار است. تاريخ تفسير نشان از اختلاف مفسران در كشف مراد خداوند دارد و اين اختلاف كه در برخي از موارد عرضي است نه طولي، بيانگر نادرستي اين احتمال است.
2. معني متعدد است و نميتوان مدعي شد آيهاي از آيات قرآن تنها يك معني را برميتابد و تعدد معاني در آن جاري نيست.
اين احتمال نيز مانند فرض اول با اتفاق مفسران در تفسير بسياري از آيات قرآن ناسازگار است و نميتواند پاسخ درستي خوانده شود.
3. معني در آيات قرآن، هم متعدد است و هم واحد.
اين احتمال ميتواند به عنوان بهترين پاسخ به سؤال وحدت معني و تعدد معني در آيات قرآن باشد، چه اينكه بسياري از آيات قرآن يك معني بيشتر ندارد و نسبت به اين آيات، تعدد قراعت بيمعني است، چنانكه برخي از آيات قرآن نيز از جمله آيات متشابه قرآن، تك معنايي نيستند و مفسران قرآن در تفسير اين آيات با يكديگر اختلاف دارند و اختلاف نيز به گونهاي نيست كه بتوان ادعا كرد معاني از قبيل لايههاي گوناگون يك معني و كامل كننده يكديگرند، بلكه اختلاف به اصطلاح در عرض است و غيرقابل جمع.(احمدي: 1375، 526)
افزون بر اين، برخي ازمعيارهايي كه قرآن پژوهان در جمع ميان اقوال مفسران آوردهاند نشان از ناسازگاري آنها در معناي آيه دارد، به گونهاي كه قابل جمع با يكديگر نيستند؛ براي نمونه زركشي در بحث تفسير صحابي ميگويد:
“اگر ميان اقوال صحابه تعارضي بود بايد ميان آنها جمع كرد، و اگر امكان جمع وجود نداشت مقلد ميتواند هر يك از تفاسير صحابه را به دلخواه خود به عنوان تفسير آيه بپذيرد.”
نتيجه: تاريخ تفسير نشان ميدهد بسياري از آيات قرآن معناي واحد دارند و كم هستند آياتي كه تعدد معاني را بپذيرند. اما از سويي ديگر بر اساس برخي از اصول هرمنوتيك جديد ميتوان مدعي شد عالم معني پلورال است و به ندرت ميتوان آياتي يافت كه چند معنايي در آنها جريان نداشته باشد.
پاسخ سؤال دوم:
برخي فهم يقيني نيت پديدآورنده متن را امكانپذير ميدانند. به باور اين گروه، الفاظ و واژگان متن، مخاطب را به معني رهنمون ميسازد و مخاطب ميتواند با توجه به متن، به معناي قطعي و نهايي پي ببرد.
اين گروه درباره آيات قرآن يكي از سه گزينه زير را ميتوانند برگزينند:
1. رسيدن به معناي قطعي و نهايي متن امكانپذير است؛ چه معتقد به وحدت باشيم و چه فرض تعدد معاني را بپذيريم.
2. با فرض چند معنايي متن، دستيابي به مراد قطعي ناممكن است و با نظرداشت وحدت معني در متن، پيبردن به معناي قطعي و نهايي امكان پذير است.
دو گزينه فوق نادرست است، چه اينكه در آياتي كه بيش از يك معني را برنميتابند همان معني قطعي و نهايي خواهد بود و آياتي كه بيش از يك معني دارند رسيدن به معناي قطعي و نهايي آنها ناممكن است.
3. رسيدن به معناي قطعي و نهايي با فرض وحدت معني ممكن و دسترسي به معناي قطعي و نهايي با تعدد معاني ناممكن است.
اين گزينه هرچند در ميان گزينههاي ياد شده تنها گزينه درست است و با نظريات گروهي از مفسران همسو بوده است؛ اما در نگاه برخي از مفسران كه قرآن را “قطعي الصدور و ظني الدلاله” ميدانند، اين گزينه نيز مانند ديگر گزينهها باطل است، چه اينكه به باور اين عده قرآن مجموعهاي از الفاظ و واژگان است، و الفاظ و واژگان، آنجا مخاطب را به قطع و يقين ميرسانند كه مقدمات رسيدن به قطع و يقين به مراد متكلم، قطعي باشند، در صورتي كه قول لغوي، نحوي و صرفي و عدم اشتراك، مجاز، نقل، اضمار، تخصيص، تقديم، تأخير، ناسخ و معارض به عنوان مقدمات رسيدن به معني ظني هستند. براي نمونه آراء لغويين، نحويين، صرفيين و عدم اشتراك، مجاز و… يقينآور نيست و نميتوان با آن مقدمات، احتمال اشتراك، مجاز، نقل و… را منتفي دانست. بنابراين اگر احتمال اشتراك، مجاز و… ميدهيم، نميتوانيم ادعا كنيم معنايي كه ادعا ميكنيم قطعي و نهايي است. بر اساس اين اشكال ميتوان گزينه ديگري بر گزينهها افزود. ( فخررازي: 1381، 28)
4. رسيدن به معناي قطعي و نهايي ناممكن است؛ چه وحدت معني را پذيرا باشيم و چه چند معنايي را.
ثانياً: اگر معناي متن همان نيت به عنوان امري آگاهانه باشد باز هم هدف هرمنوتيك نميتواند نيت مؤلف باشد، زيرا شناخت نيت پديدآورنده متن با توجه به نبود اسناد و مدارك يا ناچيز بودن شواهد و مستندات تاريخي امكانپذير نيست.
بنابراين در هرمنوتيك شلايرماخر هدف نيت مؤلّف نيست، بلكه هدف تمام زندگي و يا ذهنيّت اوست، وهمين ذهنيّت معيار درستي و نادرستي فهم متن قرار ميگيرد؛ اگر فهمي كه از متن صورت گرفته سازگار با ذهنيّت مؤلّف باشد فهم درست است، و اگر ناسازگار با تمام زندگي مؤّف باشد فهم نادرست خوانده ميشود.
بر خلاف هرمنوتيك شلايرماخر، در دانش تفسير، هدف، مراد و مقصود خداوند از آيات قرآن است و اصولاً بسياري از شرايط و روشهاي تفسيري و بسياري ازمسائل و مباحث علم اصول فقه با هدف فهم سخن گوينده و نويسنده و در مورد آيات قرآن فهم مراد خداوند سامان يافته و شكل گرفته است. هر چند درميان مفسران و قرآن پژوهان گروهي امكان دستيابي به مراد خداوند از برخي آيات قرآن را منكرند و از آيات و رواياتي براي اثبات دعوي خويش سود ميبرند.(احمدي: 1375، 576)
4-1-5- تطبيق هرمنوتيك دستوري و فني در تفسير قرآن
در هرمنوتيك شلايرماخر هر سخن و گفتهاي نسبتي دوسويه دارد: يكي با كل زبان و ديگري با مجموع انديشه و تفکر گوينده و صاحب متن، از اين جهت فهم هر نوشتهاي نيز دوسويه به خود ميگيرد:
1. فهم آن سخن و گفتار از آن جهت كه برآمده و برخاسته از زبان است.
2. فهم آن سخن از آن حيث كه امري واقع در تفكر گوينده و يا صاحب متن است.
بر اين اساس در هرمنوتيك شلايرماخر دو نوع هرمنوتيك داريم: هرمنوتيك دستوري و هرمنوتيك فني.
الف. هرمنوتيك دستوري(Grammatical)
اين هرمنوتيك متوجه مشخصات گفتاري است كه در هر فرهنگ، ميان گويندگان و نويسندگان مشترك است. به عبارت ديگر اگر مفسر در جريان فهم متن، زبانشناسي و معنيشناسي را طرح كند و درپي نسبتسنجي ميان سبك و شيوه گفتاري متن با زبان و شاخصههاي دستوري، صرفي، نحوي و… باشد عمليات تفسيري او دستوري ناميده ميشود. الياده هرمنوتيك دستوري را چنين تعريف ميكند:
“هر نحوه مشخصي از بيان و صور زباني و فرهنگي كه مؤلف مفروضي در آن زيست كرده و تفكر او را پرورش داده است”. (الياده: شماره 22، 86)
همچنين وي هرمنوتيك دستوري را هرمنوتيكي ميداند كه به زبان و معنيشناسي خود متن ميپردازد. (نيچه، هايدگر و ديگران: 1377، 10)
ريچارد پالمر نيز در تعريف اين نوع از هرمنوتيك مينويسد:
“اگر مخاطب متن در ساختارهاي جملهاي كه گوينده گفته است رسوخ نمايد تأويل نحوي(دستوري) كرده است… تأويل نحوي با نشان دادن جاي گفته، بر طبق قوانين عيني و عام انجام ميگيرد… تأويل نحوي، اثر را با توجه به زبان نشان ميدهد، هم در ساختار جملات و هم در اجزا و هم در كنش اثر و نيز با توجه به ديگر آثار موجود در همين نوع ادبي. و بدين سان ميتوانيم اصل اجزاء و كل را در تأويل نحوي دست اندركار ببينيم”. (پالمر: 1390، 100-99)
در تأويل دستوري دو عنصر اساسي وجود دارد:
1. هر آنچه تعريفي دقيق در يك سخن دانسته ميشود جز در گستره زبانشناختي خاصي كه ميان مؤلف و مخاطب وي مشترك است دانستني نيست.
2. معناي هر واژه در قطعهاي، از نسبت آن واژه با ساير واژگان آن قطعه دانسته ميشود.
عنصر نخست ارتباط مؤلف و مخاطب را امكان پذير ميسازد، و عنصر دوم ارتباط دروني نظام زبان را روشن مي كند. (احمدي: 1372، 525)
هرمنوتيك دستوري، هرمنوتيك “عيني” و “منفي”

Leave a Comment