علم نام ميبرد لذا بنابراينكه جمله والراسخون في العلم عطف به الله باشد. معني آيه اين است كه راسخون هم تأويل را ميدانند. و آنها همان كساني هستند كه به تعبير مولوي آتش در هوس زدهاند و روح آنان عين قرآن شده است. اما بنابراينكه جمله استينافيه باشد اين معني را نميتوان استنباط كرد. گرچه مفسر بزرگ معاصر علامه طباطبائي معتقد است كه بر فرض كه و او در آيه استينافيه باشد، ميتوان به دليل منفصل ثابت كرد كه راسخان در علم هم تأويل قرآن را ميدانند نظير علم غيب كه كسي جز خدا نميداند مگر اينكه خداوند چنين بخواهد كه به شخص ديگري هم آن را بياموزد. (طباطبائي: 1397ق، 54-53) در هرصورت ديدگاه مولوي اين است كه خداوند و راسخان در علم تأويل را ميدانند. و به تعبير سلطان ولد كه پرورش يافته مكتب مولوي است، راسخان همان اولياء كامل الهي هستند. (سلطان ولد: 1377، 57) دانستن تأويل قرآن توسط راسخان در علم اين نتيجه را دربر دارد كه تأويل ميتواند داراي مراتب باشد زيرا اولا كشف وشهود مراتب دارد و ثانياً قرآن داراي بطون مختلف است و لذا لزوماً همه افراد به همه باطنها نميرسند. بنابراين مولوي ميگويد بعضي از مراتب بطن قرآن را كه بطور خاص بطن چهارم است، جز خدا كسي نميداند.
“بطن چهارم از نبـي خـود كـسي / نديد جز خـداي بي نظيـر بينديد”
(مثنوي مولوي، دفتر3، 4245)
4-4-4- موارد تأويل قرآن در مثنوي:
به لحاظ اينكه قسمت اعظم متون و ادبيات فارسي ما را فرهنگ و معارف اسلامي تشكيل ميدهد.اكثر قريب به اتّفاق شاعـران، عـالمان و نويسندگان اسلامي در بيان اشعار و نوشته هاي خود از خدا و پيـامبران و امامان و ديگر شخصيّت هاي مهم ديني سخن راندهاند و با الهام از اين سرچشمه لايزال الهي بهره جستهاند، تا آثارشان را جاويد سازند. با توجه به آنچه گفته شد مولوي در مثنوي مواردي از تأويل صحيح قرآن ميآورد كه به عنوان نمونه به بعضي از آنها اشاره ميكنيم:
“جسم خاک از عشق بر افلاک شد/ کوه در رقص آمد و چالاک شد
عـشق، جـان طـور آمد عاشـقا / طور مسـت و خَـرَّ موسي صَاعِقا”
(مثنوي مولوي، دفتر1، 26-25)
اشاره و تأويلي به مفهوم معراج انسان در آيه شريفه: “وَ لَمَّا جاءَ مُوسي‏ لِمِيقاتِنا وَ کلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيک قالَ لَنْ تَرانِي وَ لکنِ انْظُرْ إِلَي الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّي رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَ خَرَّ مُوسي‏ صَعِقاً…”(اعراف: 7، 143)
“و چون موسي به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت پروردگارا خود را به من بنمايان تا بر تو بنگرم؛ فرمود هرگز مرا نخواهي ديد، ولي به آن کوه بنگر، اگر در جايش استوار ماند، مرا خواهي ديد؛ پس چون پروردگارش بر کوه تجلي کرد، آن را پخش و پريشان کرد و موسي بيهوش درافتاد…”
“ترکِ استثنا مُرادم قَسوتيست / نه همين گفتن که عارِض حالتيست”
(مثنوي مولوي، دفتر1، 49)
اشاره و تأويلي به مفهوم قرب نوافل و مقام فنا. استثنا: گفتن “ان شاء الله” و يا “گر خدا خواهد” است و به اين معني تفسير شده است.
و در آيات شريفه: ” اِنَّا بَلَوْناهُمْ کما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ وَ لا يسْتَثْنُونَ “(قلم: 68، 18-17)
“ما آنان را آزموده‌‏ايم، همچنانکه باغداران را هم آزموده‌‏ايم؛ آنگاه که سوگند خوردند که صبحگاهان ميوه‏‌هاي آن را بازچينند و استثنا نکردند”
و در مورد صفت مردان حق گفته‌اند: “ولا يَتَکَلَّمون اِلّا و الاستِثناءُ في کَلامِهِم”.(شرح مثنوي شريف)
“در ميان قوم موسـي چند كس / بي ادب گفتــند كو سير و عدس
منقطع شد نان و خوان از آسمان / مانند رنج زرع و بيل و داسمان”
(مثنوي مولوي، دفتر1، 82-81)
تأويل و اشارهاي به آيه شريفه: “واِذ قلتُم يا موسي لنْ نَصْبرُ عَلي طعام واحِدٍ فاُدع لَنا رَبِّكَ يخْرج لنا مِمّا تُنْبِتُ اَلارض من بقلها و قثائها و فومَها و عَدَسَها و بصلها قالَ اتَستَبدونَ الذي هُوَاَدْني بالّدي هوَ خَير اهبطوامصراً فانّ لكُم ماسَألتمْ وَضَرَبْتُ عَليهم الذلة وَالمسكنة وَباؤا بغضب مِنَ الله ذلِكَ باَنَّهُمْ كانوا يَكفِرونَ باياتِ الله وَ يَقتلونَ النّبينَ بغير الحَق ذلِكَ بما عَصَوْا وَ كانوا يَعتَدون.” ( بقره: 2، 61)
“شما اي قوم بني اسرائيل هنگاميكه بموسي گفتيد ما نميتوانيم به يك طعام اكتفا كنيم از خداي خود بخواه براي ما از آنچه كه زمين ميروياند از سبزيجات و خيار (يا ميوه زميني شبيه خيار است) و نخود و يا هر حبوباتي كه ميتوان از آن خمير كرد و نان ساخت و عدس و پياز بيرون آور”.
“موسي گفت: آيا شما آنچه را كه خداوند به جهت مصلحت نهاني براي شما خير ديده فرستاده است، مي-خواهيد تبديل كنيد به چيزي كه دلخواه شما است؟ اكنون كه نميخواهيد مطابق خواست خدا رفتار كنيد وارد مصر شويد. براي بني اسرائيل به جهت كشتن پيامبران و نا فرمانيهاي بيجا، خواري و بيچارگي تثبيت شد و غضب خداوندي را برخود ارجاع نمودند، زيرا آنان به آيات خداوندي كفر ميورزند و پيامبران را به ناحق ميكشتند. اين كيفر براي گناهان آنان بود كه متجاوز بودند.
“هرچـه بـر تـو آيـد از ظلمات و غــم / آن ز بي بـاكي و گستـاخي است هم”
(مولوي مثنوي، دفتر1، 89)
اشاره و تأويلي به مفهوم پرهيز از نفس در آيه شريفه: “وَما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ يديكُم” (شوري: 42، 30)
“هر سختي كه به شما رسد از دست خودتان به شما مي‌رسد”.
و نيز آيه: “اَوَلَمّا اَصابَتْكُمْ مُصِيبَة قَدْ اَصَبْتُمْ مثْلَيها قُلْتُمْ اَنّي هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِكُم” (آل عمران: 3، 165).
“هرگاه مصيبتي به شما رسد كه دو چندان آن را بر ديگران وارد نموديد، گوييد اين از كجاست؟ بگو آن از سوي خودتان است”.
“نيم جان بستاند و صــد جــان دهـد/ آنچـه انـــدر و هــم نيد آن دهــد”
(مثنوي مولوي، دفتر 1، 245)
اشاره و تأويلي به مفهوم اراده مشيّت الهي و الهام گرفته از آيه شريفه: “فَلا تَعْلَمُ نَفْس ما اُخْفي لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَّعْين” (سجده: 32، 17)
“هيچ كس نمي‌داند كه چه چشم روشني‌هايي براي او اندوخته شده است”.
كه به صورت آشكارتري در اين حديث قدسي آمده است: “اَعْدَدْتُ لِعبادي الصّالِحينَ ما لا عَين رَأتْ وَلا اُذُن سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلي قَلْبِ بَشَر”
“بري بندگان نيك خويش چيزهيي اندوخته‌ام كه نه چشمي ديده، نه گوشي شنيده و نه به ذهن و ضمير كسي رسيده است”.
“هر كه را در جـان خـدا بنـهد محـك / مــر يقين را بـــاز دانـــد او ز شـك”
(مثنوي مولوي، دفتر 1، 300)
باز هم اشاره ضمني به مفهوم پرهيز از نفس و الهام گرفته از آيه شريفه: “وَمَنْ يتَّقِ اللّهَ يجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً”.(طلاق: 65، 2)
“هركس پرهيز و پارسايي كند، خداوند راه بيرون شدن از تنگناها را پيش پي او مي‌نهد”
و نيز آيه: “اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً”( انفال: 8، 29)
“اگر پروا و پارسايي پيشه كنيد، خداوند به شما بينشي مي‌بخشد كه حق و باطل را از هم باز شناسيد”.
“خـشم و شهـوت مـرد را احـول كنـد / زاسـتقـــامت روح را مبـــدل كـنـد
چون غـرض آمـد هنـر پـوشيده شـد / صد حجاب از دل به سـوي ديده شد”
(مثنوي مولوي، دفتر 1، 333)
اشاره به مفهوم پرهيز از نفس و الهام گرفته از آيه شريفه آيه: “لا تَتَّبِع الهوي فَيضِلّكَ عَنْ سَبيل اللّه”(صاد: 38، 26)
“از هوا (خشم و شهوت) پيروي مكن كه تو را از راه خدا باز مي‌دارد”.
كه روياتي را نيز پشتوانه دارد. مانند: “اِنَّكَ اِنْ اَطَعْتَ هَواكَ اَصَمَّكَ وَاَعْماك؛ اگر از هويت پيروي كني كور و كرت مي‌كند”.
“آنچه مي‌گويم به قـدر فهـم تــو است / مُــردم انــدر حسـرت فهـــم درست
جان و دل را طاقت آن جــوش نيست / با كه گويم در جهان يك گوش نيست”
(مثنوي مولوي، دفتر 1، 514)
الهام گرفته از آيه شريفه آيه شريفه: “اِنّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزلون” (شعرا: 26، 212)
“همانا كه آنان (گناهكاران) از شنيدن ناتوانند”.
همان‌گونه مجموعه هر دو بيت با اين سخنان حضرت مولا علي(ع) هم سمت و سو است: “فَيالَها اَمْثالاً صائِبَةً وَمَواعِظَ شافيةً لَوْ صادَفْتُ قُلُوباً زاكِيةً وَاَسْماعاً واعِيةً…”
“چه مثل‌هاي درست و پندهاي شفابخش براي گفتن دارم، اگر دلي با صفا و گوشي شنوا يافت شود”.
و “اِنّ هيهُنا لَعِلماً جَمّاً [وَاَشارَ بَيدِهِ اِلي صَدْرِهِ] لَوْ اَصَبْتُ لَهُ حَمَلَة”
“همانا اينجا انبوهي از دانش انباشته شده (اشاره به سينه خود كرد و فرمود) كاش گوش شنوايي براي آنها مييافتم”.(نهجالبلاغه: خطبه364-363، 1337)
“بي‌حس و بي‌گوش و بي‌فكرت شويد / تــا خطــــاب ارجــعي را بشنــويـد”
(مثنوي مولوي، دفتر 1، 572)
تلميح و اشارتي آشكار به آيه شريفه: “يا ايتّها النَفْسُ المْطْمَئِنّة ارْجِعِي اِلي رَبِّكِ راضية مَرْضية”(حجر: 15، 28-27)
“اي نفس آرام يافته، خرسند و خدا پسند به سوي خدا باز گرد”.
“صبغــة اللّــه نام آن رنگ لطيــف / لعنـة اللّـه بــوي آن رنــگ كثيــف
صبغـة اللّـه هسـت خــم رنگ هــوا / پيسه‌هــا يكـرنگ گــردد انـدر او”
(مثنوي مولوي، دفتر 1، 770)
اشاره و تأويلي به مفهوم آيه شريفه: “صِبْغَةُ اللّهِ وَمَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَة” (بقره: 2، 138)
“نگارگري خدا و كيست خوش نگارتر از خداوند”.
“مكـــرهــا كــردند آن دانـــا گــروه / كه زبـن بركنـده شـد زان مكر كــوه
كـرد وصف مكـرهاشـان ذو‌الــجلال / لِتــــزول منـــه اقــــلال الـجبــال”
(مثنوي مولوي، دفتر1، 952)
اشاره به مفهوم آيه شريفه: “وَقَدْ مَكَروا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللّهِ مَكْرُهُمْ وَاِنْ كانَ مَكْرُهم لِتَزُولَ مِنْهُ الِجبال” (ابراهيم: 14، 46)
“همانا كه نيرنگ خويش به كار بستند و نيرنگشان نزد خداست (يعني خداوند نقشه و نيرنگ آنها را مي‌داند و از ين روي نقشه‌شان نقش برآب است) و اگرچه نيرنگشان كوهها را از جاي مي‌برد”.
“چـاه مظلـم گشـت ظلـم ظــالـمان / ايـن چنيـن گفتند جمــله عــالـمان
هـركه ظالـم‌تر چهش با هـــول تـــر / عدل ‌فــرمـوده است بـدتر را بـتر”
(مثنوي مولوي، دفتر1، 1309)
اشاره به مفهوم آيه شريفه: “وَجَزاءُ سَيِّئة سَيئة مِثْلُها”.(شوري: 42، 40)
“وجزاي بدي، بدي پي همانند آن است”
“عاشقـان کُلّ نه عُشّـاق جزو / ماند از کـل آن که شد مـشتاق جزو
چون که جزوي عاشق جزوي شود / زود معشوقش بکلّ خود رود
ريش گاو و بنده‌ي غير آمد او / غرقه شد کف در ضعيفي در زد او
نيسـت حاکم تا کند تيـمارِ او / کـارِ خـواجة خـود کـند يا کـار او”
(مثنوي مولوي، دفتر1، 2816-2813)
اشاره به مفهوم آيه شريفه: “وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ کما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کانُوا فِي شَک مُرِيبٍ”(سبا: 34، 54)
“و بين آنان و آنچه خوش دارند، فاصله افتد، چنانکه پيشترها در حق همانندانشان هم چنين شده بود که آنان سخت در ترديد بودند”
“ناقتة الله آب خورد از جوي ميغ / آب حق را داشـتند از حق دريغ
ناقة صالح چو جســم صالحان / شد كمين در هــلاك صـالحان
تا براي امـت ز حكـم مرگ و درد / ناقه الله و سقيـاها چـه كرد؟”
(مثنوي مولوي، دفتر 1، 2525-2523)
اشاره به داستانهاي صالح (ع) و ثمود:‌ ” كَذبَتْ ثمودُ بتَقواها اِذِ انْبَعَثَ اَشْقاها. فقالَ لهُمْ رَسولُ الله ناقة الله و سُقيها. فكَذبوهُ فعَقروها. فدَمْدَمَ عَليهمْ رَبِّهمْ بِذَنبِهِمْ فَسَّواها.

Leave a Comment