استناد سخن و بيان مولانا مسجل گرديده است. سرودههاي مولانا برهان مدعاي ماست: سرودهها و سخن و بيان حضرت مولانا در مثنوي برهان اين مدعاست که به روشني باور مولانا را در ارجمندي مثنوي، مسجل ميسازد.
“نردبان آسمان اســت اين كــلام/ هركه زين برمي رود آيد به بام
ني به بام چرخ كان اخـضر بــود / بل به بامي كز فلـك برتربود”
(مثنوي مولوي، دفتر1، 46-45)
يا:
“گـرشدي عطشـان بـحرمعـــنوي/فرجهاي كن درجزره مثنــوي
فرجه كن چندان كه انـدرهرنفس / مثنــوي رامعنوي بيني وبس”
(مثنوي مولوي، دفتر2، 1526-1525)
يا:
“مثـنوي مـادكان وحـدتـست / رحمت اندر رحمت اندر رحمتست
غيرواحد هرچه آن بيني اندراين / بـي گماني جمله را بت دان يقي”
(مثنوي معنوي، دفتر3، 15-14)
يا :
“گـرشود بيشـه قـلم دريـا مـديــد/ مثنوي رانيست پـاياني پديـــــد
وحدت اندر وحدت است اين مثنوي/ ازسمك رو تاسماك اي معنوي”
(مثنوب مولوي، دفتر3، 37-32 )
3-2-1- مثنوي، عصار? فرهنگ اسلامي
مثنوي معنوي، عصاره و لُب و لباب اسلام و فرهنگ اسلامي است، تا آنجا كه جلال الدين همايي ميگويد: “اگر تمام آثار بازمانده زبان فارسي نابود شود و تنها مثنوي و شاهنامه باقي بماند، بازهم از غنايي فرهنگي خويش چيزي رازدست ندادهايم”. (همايي: 1366، 5)
و در دانشنامة فارسي آمده است:
“مثنوي را ميتوان به نوعي دايرهالمعارف تجارب عرفاني صوفيه در تمامي دورهها دانست و به حق ميتوان گفت كه در هيچ مجموعهاي اين مقدار قرآن و تفسير آن، حديث، عرفان، تعليم، موعظه، داستان، تجارب روحاني و عشقي و شرح احوال و داستان پيامبران و بزرگان اهل طريق يكجا و دركنار هم ديده نشده است.” ( انوشه: 1378، 860)
جلال الدين همايي ميگويد: “مثنوي خلاصه و چكيده جميع علوم و آداب ومعارف اسلامي است”. (فضل الله: 1377 ، 41)
سيد حسين نصر، مثنوي را چراغ آسمان عالم معني و نردبان بام هستي ميخواند:
“الحق كه سخن اين مفسر بزرگ عالم غيب و شاهد عشقي كه هم افلاطون است و هم جالينوس، هم طبيب روح و عقل است و هم روان و جان، راهي است براي نجات از ورط? هلاك و نيستي و چراغي است به سوي آسمان نامنتهاي عالم درون و نردباني براي صعود به پشت بام جهان هستي.( نصر: 1378، 26)
فرانكلين دين لوئيس دانشمند آمريكايي دركتاب بزرگي كه پيرامون مثنوي و مولانا نگاشته، يادآور ميشود:
“منظور مولانا از سرودن مثنوي، بيان حقايق و تفسير قرآن و معارفي است كه متفكران و عارفان مسلمان براساس اين كتاب مقدس مطرح كردهاند. اما مولانا آنها را در رويپوش داستان نهان ميدارد”. (دين لوئيس: 1390، 49)
اين يادكردهاي مختلف نمايانگر اين است كه مثنوي عصاره و چكيد? فرهنگ اسلامي، چراغ معنويت، نردبان آسمان معرفت، تفسير قرآن و معارف اسلامي است.
3-2-2- مثنوي درساختار چون قرآن
مثنوي مولانا، نه تنها ازلحاظ درون مايه ومحتوا، بيان آيات و شرح قرآن است كه از لحاظ ساختاري و ارايه مطالب نيز، همسانيهاي فراواني با قرآن دارد. گويي مولانا در بيان مثنوي ظاهر و باطن قرآن را درنظر داشته است. ساختار مثنوي از لحاظ ارايه مطلب، مطابق اصول نگارشي زمانش نيست، مولانا با آثار و وسايل اخلاقي، ديني و كلامي روزگارش كاملاً آشنا بود. او احيا العلوم غزالي ر اميخواند و با دواوين اشعار عطار و سنايي محشور بود. اما نخواست افكار خود را بهگون? تنظيم شده و در فصل و باب مشخص ارايه كند.(همايي: 1366، 45)
در دانشنام? فارسي آمده است:
“شيوة بيان مثنوي از هر چيز به كتابهاي مقدّس شبيه است بدون هيچ طرحي از پيش ساخته و پرداخته و به مقتضاي جوشش طبع سپال و سيلآساي مولانا… آن بينظمي ظاهري كه دركتابهاي مقدس به چشم ميخورد، اين جا نيز وجود دارد”.(نصر: 1378، 862)
دانشمند آمريكايي، فرانكلين دين لوئيس نيز مينويسد:
“مولانا، افكار فلسفي نظامبند ارايه نكرده است. اگر ميخواست ميتوانست؛ او با رسايل كلامي، اخلاقي و ديني فصلبندي شده، چون احياي العلوم غزالي آشنايي داشت”.
“مولانا با كمال هوشياري تصميم گرفت، نظرات خود را به شيو? پراکنده، درقالب حكايت و تميثل و بيشتر به شعر بيان كند… شايد هم ناخودآگاه با تداخل حكايات و تميثلات و گريز از موضوعي به موضوع ديگر، از شيوه بيان عالمانه و اديبانه قرآن نيز پيروي كرده است. (دين لوئيس: 1390، 488)
باري بر مثنوي مولانا طعنه ميزنند و ميگويند: مثنوي سخنان پست است و شرح مقام تا رسيدن به خدا نيست.
“كاين سخن پست است يعني مثنوي/ قص? پيغمبراست و پيروي
نيست ذكـربحث واســراربلنـد/ که دوانند اوليا اين سو سمنــد
ازمقـامـات تپـتـل تـافـنـــــا / پايـه پايـه تا مـلاقـات خـــدا
شرح وحـد هر مقـام و مـنزلي/ كه به پـراو برپـرد صـاحبـدلي”
مولانا وقتي اين طعن وانتقاد را پاسخ ميدهد، مستقيماً بر قرآن تكيه ميكند، و به گون? مقايسه ميگويد: “كتاب خدا را هم افسانه گفتند و يادآور شدند كه تحقيق درآن نيست و كودكان ميفهمند”.
اين استدال و توجه و مثال زدن برقرآن، نيز نشان ميدهد كه مولانا، در ارايه مثنوي بهگون? داستاني و تمثيلي و بدون نظم… قرآن را راهنمايي خود داشته است.
“چون كتاب الله بيامد هم برآن / اين چنيـن طعـنه زدنـد آن كـافـران
كه دساطيراست وافسانه نـژنـد / نيـست تـعميقي و تحقــيقي بلنــد
كودكان خردفهمش مـي كنند / نيـست جــز امـرپسند وناپــــسـند
ذكريوسف،ذكرزلف پـرخمش / ذكــر يـعقوب و زليـخا و غـمــش
ظاهراست و هركسي پي ميبرد / کو بيان که گم شـود در وي خـرد”
(مثنوي مولوي، دفتر3، 2243-2237)
بعد پاسخي را ميآورد كه خداوند بر زبان محمد(ص) به معترضان بر قرآن دارد:
“گفت اگرآسان نمايد اين بتو/ اين چنين آستان يكي سوره بگو
جنيان وانستـــان واهـل كار/ گـو يكي آيت ازاين آسان بيــار”
(مثنوي مولوي، دفتر3، 2245-2244)
3-2-3- قرآن و مثنوي و پيوند هاي ديگر
نگاهي بر ابعاد مختلف مثنوي، همسانيهاي ديگر اين کتاب را با قرآن کريم ميرساند که همه بيان توجه عميق مولانا به قرآن شريف بوده است. اين همسانيها شامل موارد ذيل است:
1. مسيريگانه وصلت: درقرآن كريم، مومن، به صفاي باطن و پاكيزگي درون خوانده ميشود تا با اخلاص و صداقت به محبوب وصل گردد، مولانا در مثنوي نيز همين راه را در برابر سالك قرار ميدهد و معتقد است كه با عشق و اخلاص و سلب تعلقات ميتوان به باري تعالي رسيد، نه از طريق استدلالهاي فلسفي و كلامي.
سيدجعفر شهيدي مينويسد: “پس ازقرنها كه فيلسوفان در راه پرپيچ وخم سرگردان بودند، راه تازهاي پيش روي حقيقتجويان گشاده شد. راهي كه از نخست قرآن بازكرده بود. دروننگري و بازگشت به فطرت ازراه هاي تصفيه باطن و مجاهدات با استعانت از خداي متعال”.(شهيدي: 1379، 75)
2. تداوم شرح وتفسير: قرآن كريم يگانه كتابي است كه يافت معني و مفهوم آن پايانناپذير است و در هر دوره و زماني شارحان، مفسران، مطابق فهم و صلاحيت خويش، شرح و تفسير برآن نوشتهاند. اما هيچگاه اين شروح تمام و كامل نبوده، هميشه با درنظرداشتن احاطه علمي و آگاهي بشر، كشفها و يافتهاي نويي از قرآن به عمل ميآيد و اين جريان جاوداني است.
ازكتابهاي ساخت? بشر، فقط مثنوي مولانا است كه 800 سال است، شرح و تفسير ميگردد و كتابهاي ديگر چون فصوص الحكم ابن عربي و… كه چندين شرح دارند، اما اين سلسله متوقف گرديده، و اکنون يافت نو و شرح نويي بر آن نمينويسند. اما مثنوي گنج ذخاريست كه پايان ندارد. به گونه فراوان، شرح، يافت و برداشت از آن، ادامه دارد و هركس از ظن خود يار آن ميشود. اين امر پيوند ديگريست كه مثنوي را با قرآن گره ميزند. (همان: 1380، 46)
3. منثوي چون قرآن هميشه نو است: اين از آن جهت است که مفاهيم مثنوي، همانا مفاهيمي است که از قرآن اخذ گرديده است. در همه عرصهها كتابهايي كه تاليف ميگردد، محتويات آن بعد از مدتي در نتيجه پيشرفتهاي علمي و اجتماعي و سياسي، كهنه ميشود، از رواج ميافتد و يا باطل ميگردد. قرآن كريم يگانه كتابي است كه گذشت زمان و دستآوردهاي علم، ابعاد مختلف و نايافت? آنرا روشن ميسازد و ماندگارياش را تسجيل ميكند.
در شمار كتابهاي عرفاني، مثنوي چنين امتيازي را نصيب شده است. با اينكه حدود 800 سال از عمر آن ميگذارد، نه تنها داشتههاي آن كهنه نشده، بلكه بشريت امروز گمشد? خود را در آن ميجويد. چه مثنوي در حقيقت ترجمه و تفسير قرآن است. همانگونه كه سروش ميگويد:
” با وجود هفت قرن فاصله زماني كه با آن بزرگوار(مولانا) داريم، همچنان ميتوانيم از آن گوهرها نصيب ببريم و استفادههاي نيكو كنيم و بطورقطع قرنها و قرنها نيز اين حق استفاده ادامه خواهد داشت “. (سروش: 1379، ?)
4. محكمات و متشابهات در مثنوي: به اينگونه که در قرآن كريم كه آيات محكم و متشابه وجود دارد، در مثنوي نيز اشعاري وجود دارد كه به سادگي قابل فهم است و اشعاري كه نياز به شرح و تفسير دارد.
سروش درهمين رابطه است كه ميگويد:
“گاهي مولانا با خود نجوا ميكرد. آنجاست كه معنيهاي بزرگ در ظرفهاي تنك ريخته ميشد، و شارحان را به مشكل انداخته است.” (سروش: همان، 2)
5. قرآن شريف و مثنوي شريف: مسلمانان به خصوص در افغانستان كتاب مثنوي را با صفت شريف ياد ميكنند. همانگونه كه قرآن شريف گفته ميشود، مثنوي شريف ميگويند.
در خريد و فروش مثنوي نيز، واژهاي را بهكار ميبرند كه در اين مورد در پيوند با قرآن كاربرد دارد. ميگويند: مثنوي شريف راچند هديه گردي؟ هديه اين مثنوي چند است؟ درخانهها مثنوي دركنار قرآن شريف جا دارد. به گون? قرآن، مثنوي را جلد ميكنند. و با طهارت به خوانش آن مينشينند.
6. سور? فاتحه و ني نامه: در قرآن شريف سوره فاتحه قلب قرآن است. .همه سورهها از زبان خداست و سور? فاتحه از زبان بندگان است. بنده با خوانش اين سوره با خدا مناجات ميكند و احساس نزديكي مينمايد. در آيات قرآن، اين سوره با خود قرآن همپايه قرار داده شده، آنجا كه ميفرمايد: ما سور? حمد و قرآن عظيم را به تو عطا كرديم. (همان: 4)
ديباچ? مثنوي كه ابيات نينامه است، نيز همين ويژگي را در مثنوي دارد. شايد مولانا اينجا هم به قرآن نظر دارد ميخواهد همان گونه عمل کند. عبدالحسين زرين کوب مينويسد:
“نينامه درحكايت و شكايت پردرد و سوز، زبد? اين معاني (عشق و فقر) را به بيان ميآورد، بدون شك تمام عالم كبيرمثنوي را، در عالم صغير وجود محدود خويش دربردارد…”( زرين کوب: 1368، 776)
7. پيوند مفسر قرآن و شارح مثنوي: درميان علماي دين، عالمي، زبده وبزرگ است كه مفسر توانا باشد و قرآن كريم را ترجمه و تفسير نمايد. باز در افغانستان عالمترين كسي است كه باهمه علميت، شارح مثنوي نيز باشد. يعني اگر مفسر قرآن است بايد شرح آن تفسير را، كه مثنوي باشد، نيز بداند .به سخن ديگر مثنوي را کسي ميتواند شرح درست نمايد که عالم و مفسر قرآن باشد، دانشمند که علم دين و قرآن و تفسير را نداند، هرچند توانا باشد در شرح مثنوي ناتوان خواهد بود.(سروش: همان، 7)
و اينهاست برخي از رموز و نکاتي که مثنوي را قرآن فارسي و يا قرآن عجم گفتهاند.
3-3- پيشينه تأويل
تأويل30، شيوه‏اي كهن در تفسير متون مقدس31 است كه سابقه آن به حماسه “ايلياد و اُديسه”32 برميگردد. در ميان مسلمانان، اين روش، نخست در تأويل حروف مقطعه33 رخ نمود و آنگاه فرقه‏هاي گوناگون مانند: معتزله، باطنيه، اخوان الصفا، فلاسفه، حروفيه، عرفا و … به تأويل “قرآن” و حديث دست زدند. در عرفان، عروج از لفظ به معنا و سير

Leave a Comment