تحویل محصول بیشتر را نیز می پردازند. بدین ترتیب مبلغ آب بها بر حسب مقدار تولید تعدیل شده و از این بابت فشاری بر کشاورزان وارد نمی شود و فروشنده آب هم در افزایش و کاهش تولید سهیم می گردد. علاوه بر این، این شیوه زمینه را برای تعیین آب بها بر مبنای ارزش تولید نهایی در مصرف هر یک از محصولات فراهم می نماید. به عبارت دیگر، با توجه به این که ارزش آب بر حسب درصدی از مقدار محصول تولید شده و به تفکیک هر محصول محاسبه می شود لذا، چنان چه در تعیین درصد محصول به عنوان آب بها، ارزش تولید نهایی آب مبنا قرار گیرد این روش بر اصول اقتصادی تعیین بهای آب نیز منطبق خواهد بود. اشکال این روش این است که کشاورز بهای مضاعفی برای سوء مدیریت خود در مصرف‌آب و سایر نهاده ها نمی پردازد. علاوه بر این، همه ساله می بایست برآوردی از میزان تولید کشاورزان صورت گیرد تا سهم عرضه کننده آب معلوم شود. در همین جاست که خطر بروز مخاطرات اخلاقی نیز وجود دارد. البته یک اشکال کلی در هر دو مورد وجود دارد و آن اینست که چون به طور مستقیم و روشن قیمتی برای هر مترمکعب آب تعیین نمی شود که علامتی برای کشاورز در میزان مصرف آب باشد، ممکن است آب کشاورزی جایگزین مصرف سایر نهاده های تولیدی شده و به تخصیص غیر بهینه آن منجر شود.
به طور کلی، روش اخذ آب بها بر اساس مقدار تولید در مناطقی که اندازه گیری حجم آب مصرفی غیر ممکن و یا پرهزینه است، روشی مناسب است. البته با توجه به توضیحاتی که گذشت، برای استفاده از این روش داشتن اطلاعات درست در مورد محصولاتی که از آب استفاده می کنند ضروری است. به علاوه، همه ساله می بایست سهم فروشنده آب از محصول تولیدی جمع آوری شود که کاری هزینه بر می باشد. در مواردی که تعدد محصولات کشت شده در منطقه تحت پوشش منبع آب است و اطلاعات مربوط به محصول برداشت شده به راحتی قابل دسترس است استفاده از این روش مناسب است و موجب صرفه جویی در هزینه های مبادله41 می شود.
2-7-3-2-2- اخذ آب بها بر اساس سطح زیر کشت
در این روش کشاورزان مبلغ ثابتی را برای هر هکتار زمین زیر کشت، به ازای حجم مشخص آب تحویلی توسط سازمان توزیع کننده آب می پردازند. به عبارت دیگر ارزش آب مصرفی بر حسب سطح زیر کشت معادل سازی می شود و مطابق آن کشاورزان آب بها را بر حسب سطح زیر کشت می پردازند. در این مورد حقابه های دریافتی با توجه به نوع محصول آبی کشت شده، روش آبیاری، فصل رشد گیاه و عوامل دیگر تعیین می شود. این روش با در اختیار داشتن اطلاعات مربوط به اندازه ی مزرعه و سطح زیر کشت هر محصول (در حالت تفاوت در حقابه های محصولات مختلف) به سهولت و با هزینه ی کم و بدون نیاز به اندازه گیری حجم مصرفی قابل اجرا است و سازمان توزیع کننده آب می تواند با اعمال حقابه های متفاوت برای محصولات مختلف، کشاورزان را به تغییر الگوی کشت به سوی کشت محصولات معین (مثلاً مقاوم در برابر خشکی) و ایجاد انگیزه لازم برای کشت محصولات به صورت دیم در صورت امکان پذیر بودن آن و در نتیجه کاهش تقاضا برای آب کشاورزی ترغیب نماید.
در این روش چون هزینه ی ثابتی بر اساس سطح زیر کشت اخذ می شود، لذا ممکن است توجهی به میزان آب مصرفی نشده و در نتیجه موجبات تلفات زیاد آب و کاهش بازدهی آبیاری شود.
2-7-3-2-3- قیمت گذاری بر اساس حق مرغوبیت42
این روش یک رهیافت کیفی در قیمت گذاری آب آبیاری می باشد. در این روش برآوردی از ارزش ضمنی آب آبیاری بر اساس افزایش ارزش زمین به خاطر وجود آب به دست می آید و معادل آن به عنوان ارزش آب یا آب بها منظور می گردد. در این روش تفاوت ارزش و یا اجاره زمین آبی با زمین دیم در یک منطقه به عنوان برآوردی از ارزش آب که در قیمت و یا اجاره زمین تاثیر می گذارد، به حساب می آید. با تقسیم اختلاف ارزش فوق بر مقدار آب (حق آبه) زمین آبی تقریبی از ارزش هر واحد آب به دست می آید.
از بررسی شیوه های مختلف اخذ آب بها چنین بر می آید که هر کدام از این روش ها در شرایط خاصی قابل استفاده هستند. از میان روش های یاد شده در مواقعی که تاسیسات و امکانات اندازه گیری حجم آب وجود داشته باشد روش تحویل حجمی مناسب تر از بقیه خواهد بود. زیرا در این روش کشاورزان آب تحویلی را بر اساس اولویت به بهترین و با ارزش ترین مورد مصرف آن تخصیص می دهند. بدین ترتیب آب بر اساس بیشترین بازدهی در میان فعالیت های مختلف تخصیص می یابد. کاربرد این روش در شبکه های آبیاری مدرن از جمله شبکه آبیاری مورد مطالعه حاضر که تجهیزات اندازه گیری حجم آب تحویلی وجود دارد، امکان پذیر است. اما در مواقعی که امکان اندازه گیری حجم آب مصرفی وجود ندارد روش اخذ آب بها بر اساس درصدی از محصول تولید شده به شرط آن که ارزش تولید نهایی آب مبنای تعیین درصد محصول به عنوان آب بها باشد و به سهولت دسترسی به اطلاعات تولیدی کشاورزان امکان پذیر باشد مناسب تر می باشد. در این حالت، در صورت نوسان قیمت محصولات میزان آب بها نیز به نسبت قیمت محصول تعدیل می شود. بنابراین، در مواقعی که قیمت گذاری آب بر اساس نوع محصول مورد نظر باشد و همچنین در زمانی که قیمت محصولات نوسان زیادی داشته باشند اخذ آب بها بر حسب درصدی از محصول مناسب تر از بقیه روش های غیر حجمی خواهد بود. از نظر سهولت در دریافت آب ها، روش دریافت بر اساس سطح زیر کشت به صورت ثابت مناسب تر از سایر روش های ذکر شده می باشد.
2-8- مبانی نظری تقاضا برای نهاده آب
متقاضیان آب در بخش کشاورزی تولید کنندگان محصولات در این بخش اند که آب را به عنوان یک نهاده در کنار سایر نهاده ها برای تولید محصولات به کار می گیرند. از این رو تقاضای کشاورزان برای آب از تقاضا برای محصولات تولیدی مربوطه سرچشمه می گیرد و میزان آن تحت تاثیر قیمت کالا و تکنولوژی تولید محصول تعیین می شود. به همین دلیل ادبیات اقتصادی تقاضا برای آب و به طور کلی تقاضا برای نهاده های تولید را تقاضای مشتق شده می نامند.
فرض کنید یک واحد تولیدی مثلا یک مزرعه مقدار Y کیلوگرم محصول را با به کار گیری یک مجموعه از نهاده های xi (i=1,2,…,n) و از جمله نهاده آب تولید می کند و فرض کنید برای این واحد تولیدی تکنولوژی تولید در قالب یک تابع تولید به شرح زیر نمایش داده شود:
(2-17)
Y=f(X_1,X_2,…,X_n )
به علاوه فرض کنید این واحد تولیدی بتواند نهاده ها را از بازار رقابت آزاد و با قیمت ri، (i=1,2,…,n) تهیه نماید و محصول تولیدی را با قیمت P در بازار به فروش برساند. برای این واحد تولیدی سود حاصل از تولید و فروش محصول (π) به صورت زیر نشان داده می شود:
(2-18)
π=P.Y-∑_(i=1)^n▒〖r_i x_i 〗
π=P.f(x_1,x_2,…,x_n )-∑_(i=1)^n▒〖r_i x_i 〗
حال چنان چه این واحد بخواهد سود خود را حداکثر نماید، بر اساس اصول بهینه یابی می بایست هر یک از نهاده ها و از جمله آب را تا آن جا مصرف نماید که مصرف هر واحد از هر یک از نهاده ها حداقل به اندازه قیمت هر واحد از این نهاده ها به ارزش تولید اضافه نماید. به عبارت دیگر ارزش تولید نهایی (کرانه ای) هر واحد از یک نهاده حداقل برابر قیمت آن واحد از نهاده باشد.
با زبان ریاضیات اصل مطرح شده در بالا بدین معنی است که واحد تولیدی باید رابطه فوق را نسبت به هر یک از نهاده ها حداکثر نماید که این کار با مشتق گیری از رابطه بالا نسبت به مقدار هر یک از نهاده ها و برابر صفر قرار دادن آن ها حاصل می گردد. برای مثال، مقدار مصرف نهاده i ام (مثلاً آب) بر اساس رابطه زیر مشخص می گردد:
(2-19)
∂π/(∂x_i )=P.(∂f(x_i))/(∂x_i )-r_i=0
∂π/(∂x_i )=P.〖MP〗_i-r_i=0 ⇒ 〖VMP〗_i=r_i
در رابطه بالا، 〖VMP〗_i ارزش تولید نهایی (کرانه ای) نهاده iام است که از حاصل ضرب تولید نهایی این نهاده (〖MP〗_i) در قیمت محصول به دست آمده است.
بر اساس رابطه (2-19)، حد بهینه مصرف نهاده (آب) در جایی است که ارزش تولید نهایی آن با قیمت نهاده برابر باشد. از سوی دیگر، این رابطه می گوید یک بنگاه تولیدی برای هر واحد از نهاده i ام که به اندازه MPi به تولید اضافه می کند و محصول با قیمت P به فروش می رسد مایل است قیمتی برابر ri برای هر واحد آن بپردازد. با توجه به رابطه فوق و با این فرض که اگر تمام نهاده ها به جز آب ثابت باشند رابطه ارزش تولید نهایی آب معادل با تابع تقاضای آب می باشد، نمودار تقاضای آب به صورت زیر نشان داده می شود:
شکل 2-2- منحنی ارزش تولید نهایی آب (تابع تقاضای آب)
به طوری که از معادله (2-19) مشخص است ارزش تولید نهایی آب (یعنی VMPi) از دو جزء قیمت محصول و تولید نهایی آن تشکیل شده است. لذا تغییر در هر کدام از این عوامل ارزش تولید نهایی آب را نیز تغییر می دهد. به عبارت دیگر، تغییر در هر کدام از این عوامل منجر به جابجایی منحنی تقاضا و در نتیجه تغییر در مقدار تقاضا برای نهاده i ام (آب) در سطح قیمت های ثابت برای این نهاده می شود.
همان گونه که رابطه (2-19) نشان می دهد تولید محصول غالباً با مصرف بیشتر از یک نهاده و به عبارت دیگر با ترکیب مجموعه ای از نهاده ها صورت می گیرد. نهاده های در جریان تولید از لحاظ فنی غالباً به یکدیگر مرتبط می باشند و اثرات متقابل بر هم می گذارند به گونه ای که دو نهاده ممکن است مکمل یکدیگر و در مواردی هم رقیب باشند. به ندرت اتفاق می افتد که مصرف دو نهاده هیچ اثری بر یکدیگر نداشته باشند. بر اساس تعریف در حالت مکمل مصرف بیشتر یک نهاده موجب افزایش تولید نهایی (کرانه ای) نهاده دیگر می شود. بر عکس در حالت رقیب با مصرف بیشتر یک نهاده تولید کرانه ای نهاده دوم کاهش می یابد. طبعاً وقتی دو نهاده کاملاً از نظر فنی مستقل باشند کم وزیاد شدن مصرف یک نهاده تاثیری بر تولید نهایی نهاده دیگر نخواهد گذاشت (باتیس و تایلر43، 1988).
وجود روابط بین نهاده در جریان تولید باعث می شود که تقاضا برای یک نهاده تحت تاثیر مقدار مصرف سایر نهاده ها نیز قرار گیرد. همچنین روابط فنی در میان نهاده ها نیز منجر به بروز ارتباط متقابل بین آن ها نیز گردد، به طوری که دو نهاده از نظر اقتصادی به صورت مکمل و یا جانشین هم قرار می گیرند. در حالت مکملی افزایش قیمت یک نهاده منجر به کاهش تقاضا برای نهاده دوم می شود. بر عکس، در حالت جانشینی دو نهاده افزایش قیمت یک نهاده افزایش تقاضا برای نهاده دوم را در پی دارد. بر همین اساس تقاضا برای یک نهاده تنها تابعی از قیمت خود نهاده و قیمت محصول نیست بلکه تابعی از قیمت سایر نهاده ها که به نوعی جانشین و یا مکمل آن می باشند نیز هست. لذا، تقاضا برای یک نهاده مثلا نهاده iام به صورت زیر تعریف می گردد (چمبرز44، 1988).
(2-20)
W_i=W_i (r_i,r_2,r_3,…,r_n,P)
در رابطه (2-20)، r_i قیمت نهاده iام (مثلاً آب) و r_2,r_3,…,r_n قیمت نهاده های دیگر و P قیمت محصول می باشد. با توجه به رابطه فوق هر گونه تغییر در قیمت سایر نهاده ها نیز منجر به جابجایی منحنی تقاضا برای نهاده آب و در نتیجه تغییر در میزان تقاضا برای این نهاده خواهد شد.
از آن جا که بر اساس نظریه های اقتصادی تولید قیمت نهاده های مصرفی از عوامل موثر برسود و هزینه یک بنگاه تولیدی می باشند، یعنی:
(2-21)
هزینه تابع
TC=Tc(r_1,r_2,…,Y)
سود تابع
π=π(r_1,r_2,…,r_n,P)
لذا تغییر در قیمت نهاده ها تغییر در هزینه و سود واحد تولیدی (مزرعه) را نیز به دنبال خواهد داشت. بر همین اساس اثر تغییر در سیاست قیمت گذاری برای یک نهاده خاص تنها به تغییر در تقاضا برای آن نهاده ختم نمی شود بلکه طیف وسیعی از تغییرات اقتصادی را به دنبال می آورد. به علاوه تغییر در تقاضا برای یک نهاده صرفاً تحت تاثیر تغییر در قیمت آن نهاده نیست بلکه تغییر در قیمت محصول، قیمت سایر نهاده ها، میزان تولید و

Leave a Comment