او انتظار می رود به شیوه خاصی عمل کند.(بیابانگرد ۱۳۸۵ ص ۹۴)
دراین طیف از خانواده ها در مقایسه با سایر گروههای دیگر با محبت تر هستند و با فرزندان خود رابطه برقرار می کند. درعین حال آنان را کنترل می کنند و از آنان توقع رابطه عاقلانه دارند،هر چند به استقلال و تصمیمات فرزندان خود احترام می گذاشتند اما در کل در مواضع خود حساس و نگران هستند. افزایش مسئولیت را تشویق می کنند و محدودیت های قاطعی را تدارک می بینند.آنها را به جد اعمال می کنند. و انتظار می رود که کودکان به بهترین و جهی زیر نظر این والدین پرورش یابند.( یاسایی ۱۳۷۵ ص ۲۹۸)
باوم ریند معتقد است که والدین در این الگو از فرزندان خود مراقبت می کنند به دلیل اینکه او فرزند آنهاست توجه و علاقه ی ذاتی این والدین به کودک خود به صورت بر آورد خواسته ها و حرص های آنی و غیر منطقی وی انجام نمی گیردبزرگترها در هر مورد کوشش می کنند تا کوچکترها متوجه آثار اعمال خود نمایند به آنها کمک کنند که خود اعمال خویش را اداره نمایند. بنابراین انضباط به معنی تملک نفس و کنترل و هدایت اعمال خویش می باشد.(شریعتمداری ۱۳۷۶ ص ۳۲۴)
در این خانواده ها جمله ی « باید اطلاعت کنید چون من دستور می دهم سپس آن کار باید انجام داده شود» شنیده نمی شود. والدین از فرزندان توقع دارند که رفتار عقلانی و خردمندانه داشته باشند.(شعاری نژاد ۱۳۷۳ ص ۲۷۸ )
اصل در این خانواده ها پیروی از روش عقلانی است همه ی افراد به تناسب موقعیت و امکانات خود حق دخالت درباره ی مسائل مختلف را دارند.( (شریعتمداری ۱۳۷۶ ص ۳۴۴))
در این خانوادها تنبیه هرگز به صورت شدید اعمال نمی شود. مگر زمانی که شواهدی وجود داشته باشد حاکی از این که کودک عمداً و از روی اراده به آنچه از او انتظار می رود انجام نمی دهد در زمینه ی تشویق سعی می شود از کنترل درونی استفاده شود و به کودک آموزش داده می شود تا به شیوه ی تأیید شده عمل کند و در مقابل مورد تشویق قرار گیرد. این روش از آزادی مطلق تا کنترل اندک در برنامه ریزی فعالیت های کودک را شامل می شود.به گونه ی که کودک انرژی خود را در جهت مجاز و جهت گیری های تصویب شده هدایت می کند تا رفتار او مورد بازخواست دیگر افراد قرار نگیرد.(همان منبع ص ۳۴۸)
مهمترین ویژگی های خانواده ی دمکراتیک :
۱- تمام افراد خانواده قابل احترام اند و مورد اهانت قرار نمی گیرند.
۲- اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر درباره مشکلات مربوط به خود دارند.
۳- همه ی افراد خانواده حق دارند در تصمیمات خانه درباره ی آنها یا کار مربوط به آنها شرکت کنند. در عین حال مسئولیت دارند که در اخذ تصمیم و انجام وظایف خود عاقلانه عمل کنند.
۴- همکاری اساس زندگی و فعالیت افراد در این خانواده را تشکیل می دهد.
۵- روش عقلانی در کلیه شئون زندگی این خانواده ها نفوذ دارد.(بیابانگرد ۱۳۸۴ ص ۹۵)
شیوه ی دیکتاتوری یا استبدادی :
در این شیوه والدین با به کارگیری قوانین و مقررات سخت جهت اعمال رفتار مطلوب از فنونی همچون تنبیه بدنی برای شکست در رسیدن به معیارهای معین و مورد انتظار و تحسین کم و ناچیز استفاده می کنند. والدین سخت گیر یا قدرت طلب تمایل دارند تعداد زیادی از قواعد را تحمل کنند و کودکان خود را به شدت تحت کنترل داشته باشند این والدین به جای دلیل آوردن،سر بچه ها داد می زنند،مطالعه ی که درباره ی مادران بد اخلاق انجام گرفته نشان می دهد که آنها معمولاً از فنون اعمال قدرت استفاده می کنند تا فنون کنترل آنها بیشتر دستور می دهند و انعطاف پذیری کمتری دارند.کودکان در این شیوه انضباط شدید و کنترل فوق العاده بر رفتار آنها می شود و هویت فردی آنها مورد بی توجهی قرار می گیرد.(غضنفری۱۳۷۱ ص ۴۸)
وقتی والدین فرزندان خود را تنبیه می کنند در واقع به آنها می آموزند که در آینده چگونه والدینی باشند.برخی محققان معتقدند که به همین طریق بدرفتاری با کودکان از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.بسیاری از والدین که فرزندان خود را کتک می زنند خودشان در کودکی آزار و اذیت شده اند. پدر و مادری که به آروزهای خود نرسیده یا همواره احساس ضعف و بی لیاقتی می کنند و در زندگی فرصت فرمانروایی وتحکم نداشته و می خواهند فرزندان آنها مطیع و متقاعد باشند از شیوه های استبدادی استفاده می کنند (شریعتمداری ۱۳۷۶ ص ۳۰۵)
اگر روابط بر اساس زور و اقتدار باشد والدین و اعضای دیگر خانواده دچار بزهکاری می گردد و شرایط و روابط ناسالم و منفی موجود تأثیر بسیار بدی بر روی فرزندان خواهد گذاشت و منش های نابهنجاری درآنهاشکل خواهدگرفت.نقش های متفاوت و منفی از قبیل حسادت،پرخاشگری،ناسازگاری،نابسامانی های روانی،اختلالات روانی از قبیل اضطراب و افسردگی از شاخص های عمده در این خانواده ها و روابط می باشد.(شفیع آبادی۱۳۷۷ص ۱۸۶)
در این خانواده ها رشد بچه محدود و یک نفر حاکم بر اعمال و رفتار دیگران است اغلب پدر این نقش را به عهده می گیرد. دراین خانواده ها والدین با کودکان و فرزندان خود کمتر گرم و با محبت هستند و قواعد بسیاری را به کودکان تحمیل می کنند. آنها مایلند از نزدیک کودک خود را نظارت کنند و معیارهای سخت و محکمی برای رفتار دارند که از فرزندان خود انتظار عمل کردن به آن معیارها و اطلاعات بی چون و چرا دارند. (شفیع آبادی۱۳۷۷ص ۱۸۹)
در محیط دیکتاتوری ترس و وحشت بر افراد غلبه دارد شخصیت و تمایلات و احتیاجات مورد توجه نیست و احتیاجات اساسی آنها برآورده نمی شود و حق ابزار نظر و عقیده وجود ندارد.در این خانواده ها از محبت خبری نیست و برای بچه احترام قائل نمی شوند.در چنین خانواده هایی بچه احساس امنیت نمی کند و وضع آنها همیشه متزلزل است هدف انجام کارها را نمی دانند و جرأت نمی کنند دلیل آنها را بپرسند نظم و انضباط به وضعی زننده و غیر قابل تحمل در خانه رسوخ دارد.( یاسایی ۱۳۷۵ ص ۳۲۷)
والدین این فرزندان مانع پیشرفت و توسعه حس کنجکاوی و خلاقیت کودک می شود و والدین اجازه نمی دهند کودک ابراز وجود یا اظهار نظر کنند مانع بروز استعدادهای بالقوه کودکان می شوند و در نتیجه در آینده افراد پرخاشگر و افسرده می شوند.(آزاد ۱۳۷۵ ص ۳۳۹)
بچه ها در این گونه خانواده ها در اظهار نظرها ناتوان و در ظاهر حالت تسلیم و اطاعت از خود نشان می دهند ولی در واقع دچار هیجان و اضطراب هستند این بچه ها اغلب در مقابل دیگران حالت خصومت دشمنی به خود می گیرند. به بچه های همسن یا کوچکتر از خود آزار می رسانند و دچار عدم سازگاری اجتماعی هستند و چون افکار و عقاید خاصی را بدون چون و چرا پذیرفته اند افراد متعصبی بار می آیند. از بسر بردن دیگران عاجز هستند در زمینه عاطفی و اجتماعی رشد ندارند در کارهای گروه نمی توانند شرکت کنند اغلب متزلزل، ضعیف النفس هستند ازقبول مسئولیت خودداری می کنند نسبت به بزرگسالان به طور کلی بدبین می باشند در مراحل مختلف زندگی از ضعف و بی لیاقتی خود رنج می برند و غالباً در کار و تحصیل نیز موفق نمی شوند.(همان منبع ص ۳۴۰)
روش آزادی مطلق،رها شده و سهل گیر:
در دهه ۱۹۴۰ شیوه های فرزندپروری سهل گیر و انعطاف پذیر موسوم شد که بیشتر تحت نظریه های فرزندپروری در مکتب روانکاوی بود. مکتبی که به امنیت عاطفی و نیازهای ناشی از کنترل شدید تکانه های طبیعی تأکید دارد هر چند بعدها بنیامین اسپاک به والدین توصیه نمود از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیر استفاده ننماید.( براهنی ۱۳۸۰ ص ۴۲۵ )
در این شیوه منظور از آزادی این است که هر کس بتواند هر کاری را انجام دهد و دیگری حق دخالت در کار او را ندارد.معمولاً هر فردی می خواهد مطابق دلخواه خود عمل کند.تمایلات حاکم بر اعمال افراد است و در مورد محدودی ممکن است تمایلات افراد مختلف که در یک جا زندگی می کنند در مسیرهای گوناگون باشند و با یکدیگر برخورد نداشته باشند ولی در بیشتر موارد تمایلات افراد یک دسته و یک خانواده با هم تصادم و برخورد دارد و در نتیجه هرج و مرج و بی نظمی بر روابط افراد خانواده حاکم است.(شریعتمداری ۱۳۷۶ ص ۳۸۱).
برای تعدادی از والدین انضباط سهل گیرانه اعتراض علیه انضباط سخت و خشن است که خود آنان در آن پرورش یافته اند در اینگونه موارد کودک هیچ محدودیتی ندارد و هرچه می خواهد انجام می دهد برای خود تصمیم می گیرد و به شیوه ای که میل دارد عمل می کند. مادران بیش از پدران از این روش استفاده می کنند آنها در مقابل محدود کردن کودک احساس گناه می کنند و معتقدند که روش های دیگر آسیب های روانی بر کودک به جا می گذارد.( کمال پور ۱۳۷۷ ص ۲۰۷)
بچه هایی که در این خانواده ها پرورش می یابند همواره از تمایلات خود پیروی می نمایند. و در عالم خیال به سر م برند و از برخورد واقعیت های زندگی خودداری می کنند این افراد نه تنها مصالح و منافع جمعی را که در آن زندگی م کنند و از نظر دور می دارند بلکه متوجه مصالح و منافع خود نیز نیستند افراد پرورش یافته در این خانواده معمولاً بی بند و بار،لاابالی، سهل انگارانه خودخواه و بی هدف هستند،معیارهای حاکم بر رفتار آنها نیست،احساس مسئولیت نمی کنند و قادر به زندگی اجتماعی(سازگاری اجتماعی نیستند) و نمی توانند با دیگران به سر برند و اغلب در زندگی با شکست روبرو می شوند.(همان منبع ص ۲۰۷ )

والدین بی توجه و اغماض گر:
این والدین غیر پاسخ گو و بی توقع هستند. آنها خود را با زندگی فرزندانشان درگیر نمی کنند طرد کننده، غافل، نادیده انگار هستند،وقتی که فرزندان این نوع والدین ها یک نوجوان یا حتی کوچکتر باشد. اگر از آنها بپرسید: این موقع شب می دانید فرزندتان کجاست؟ جواب را نمی دانند. کودکان والدین بی توجه احساس می کنند که سایر جنبه های زندگی والدینشان مهمتر از خود آنها است.آنها از نظر اجتماعی رفتار شایسته ای ندارند کنترل ضعیفی روی خود دارند و نمی توانند مستقل باشند انگیزه پیشرفت ندارند این والدین نسبت به فرزندانشان بی تفاوت هستند و روش آنها پرهیز از پذیرش مسئولیت و صدور مجوز انجام هر کاری به فرزندانشان است.فرزندان آنها معمولاً طغیان گر، لوس،پرخاشگر،تکانشگر از لحاظ اجتماعی نالایق هستند.(بیابانگرد ۱۳۸۰ ص ۱۴۹)
در این روش فرزندپروری انضباط کم یا بدون انضباط است و کودک در جهت الگوی رفتاری مورد تأکید اجتماع هدایت نمی شود و تنبیه اعمال نمی گردد.گروهی از والدین و معلمان این روش را بی بندوباری اشتباه می کنند و به کودک اجازه می دهند تا در موقعیت های دشوار از هیچ گونه کنترل یا راهنمایی تبعیت نکنند.( کمال پور۱۳۷۷ ص ۲۲۷)
روش های فرزند پروری :
در مورد تفاوت ها فرزند پروری خانواده های طبقه متوسط با خانواده های طبقه کارگر یا طبقه پایین تحقیقات زیادی شده است. خیلی از فرزندان خانواده های کم درآمد طوری تربیت می شوند که در مقایسه با تربیت فرزندا

Leave a Comment