ر دو شرایط با آبیاری و بدون آبیاری انجام دادند. با توجه به ادوات و ماشین آلات موجود در منطقه شش روش آماده سازی بستر بذر به شرح زیر انتخاب گردید. ۱- خاک ورزی عمیق با زیر شکن همراه با شخم با گاوآهن برگراندار و دیسک، ۲- خاک ورزی عمیق با زیر شکن بدون شخم همراه با دیسک، ۳- شخم با گاوآهن برگرداندار همراه با دیسک، ۴- کم خاک ورزی با گاو آهن قلمی و دیسک، ۵- خاک ورزی سطحی با دیسک و ۶- بی خاک ورزی. نتایج بدست آمده نشان داد که عملیات خاکورزی تأثیر مهمی در افزایش یا کاهش وزن مخصوص ظاهری در طی دوره رشد گیاه ندارد و رطوبت ۲۱% خاک در هنگام خاکورزی باعث خرد کردن تقریبأ ۶۰% کلوخهای خاک به قطری کمتر از ۲۵ میلیمتر گردید. میانگین وزنی قطر کلوخ های خاک در تیمارهای T5, T4, T3, T2, T1 به ترتیب ۲۸، ۳۴، ۳۱، ۳۴، ۲۹ میلیمتر بدست آمد. اختلاف بین روشهای خاکورزی با ۹۹ درصد اطمینان معنیدار بود و میانگین عملکرد برای تیمارهای ۱ تا ۶ در شرایط آبیاری به ترتیب ۱۹۴۰، ۲۱۲۳، ۲۷۵۰، ۲۵۸۱، ۳۰۴۱ و ۱۷۴۵ کیلوگرم در هکتار و در شرایط بدون آبیاری ۲۵۴۷، ۲۳۳۸، ۲۲۵۸، ۲۲۳۴، ۲۲۳۸ و ۱۵۰۹ کیلوگرم در هکتار بدست آمد.
اسدی و همت (۱۳۷۷) اثرات شیوههای مختلف خاکورزی بر روی محصول گندم آبی و پارامترهای عملکردی آنها را مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که در منطقه اصفهان و در یک خاک با بافت لومی رسی استفاده از گاوآهن قلمی برای شخمی به عمق ۱۵ سانتیمتر به علت برابر بودن سوخت مصرفی تراکتور و عملکرد محصول یکسان و افزایش ظرفیت ۴۴% در مقایسه با شخم با گاوآهن برگرداندار میتواند به عنوان یک روش جایگزین عملیات خاکورزی مرسوم پیشنهاد گردد.
عظیم زاده و همکاران (۱۳۸۱) به منظور بررسی اثر روشهای شخم بر وزن مخصوص ظاهری خاک، تخلخل، تغییرات رطوبت خاک و عملکرد گندم آزمایشی از سال ۶۵-۶۶ تا سال زراعی ۷۷-۷۶ در مرکز بینالمللی ایکاردا به صورت طرح بلوکهای کامل تصادفی در ۴ تکرار اجرا کردند. تیمارهای شخم شامل شخم برگرداندار، شخم با گاوآهن قلمی، شخم با گاوآهن پنجه غازی و سیستم بدون شخم بود. نتایج نشان داد که شخم برگرداندار در مقایسه با سایر روشهای شخم دارای وزن مخصوص ظاهری کمتری بود. در عمق ۲۰-۱۰ سانتیمتری سیستم بدون شخم بیشترین وزن مخصوص ظاهری خاک دیده شد. در عمق ۲۰ تا ۳۰ و ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتری خاک، شخم با گاوآهن پنجه غازی در مقایسه با سایر تیمارها دارای وزن مخصوص ظاهری بیشتری بود. برعکس در لایه ۰ تا ۱۰ سانیمتری خاک در تیمار شخم با گاوآهن برگرداندار در مقایسه با سایر تیمارها تخلخل بیشتری داشت. در عمق ۱۰ تا ۲۰ سانتیمتری سیستم بدون شخم دارای کمترین درصد تخلخل بود و در عمق ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتری و ۳۰ تا ۴۰ سانتیمتری کمترین درصد تخلخل مربوط به شخم با گاوآهن پنجه غازی بود. در تمام تیمارهای نمونه برداری تیمار شخم با گاوآهن برگرداندار در مقایسه با سایر تیمارها رطوبت کمتری داشت. متوسط عملکرد بیولوژیک، عملکرد کاه و عملکرد دانه در تیمار بدون شخم به صورت معنیداری از سایر تیمارهای شخم کمتر بود ولی بین سه تیمار شخم برگرداندار، قلمی و پنجه غازی اختلاف معنیدار نبود.
حیدری (۱۳۸۴) به منظور بررسی تأثیر مدریت بقایای گیاهی و عمق شخم بر عملکرد گندم و حاصلخیزی خاک آزمایشی به مدت ۴ سال (۱۳۷۸-۱۳۸۱) در همدان در خاکی با بافت لوم انجام داد. در این آزمایش از چهار مدیریت بقایای ذرت شامل : ۱- خردکردن بقایا با ساقه خردکن ۲- خرد کردن بقایا با دیسک ۳- خرد کردن بقا یا با وتیواتور ۴- خارج کردن بقایا. و دو عمق شخم با گاوآهن برگرداندار ۱-۲۰ سانتیمتر و ۳۰ سانتیمتر. مدیریت بقا و عمق شخم در ۸ تیمار ترکیب و به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کامل تصادفیانجام داد.تناوب گندم آبی بعد از ذرت در جهار سال تکرار شد. بر اساس نتایج حاصل دیده شد عمق شخم ۳۰ سانتیمتر در مدیریت بقایا و افزایش محصول مؤثر بوده و باعث افزایش محصول گندم بعد از گذشت ۴ سال شد.
نتایج سه ساله خسروانی و همکاران (۱۳۸۲) در مناطق مختلف کشور نشان داده که خاک ورزی با گاو آهن برگردان‌دار از نظر عملکرد دانه گندم، تعداد خوشه در واحد سطح، تعداد دانه در خوشه، وزن هزار دانه، وزن کاه و شاخص برداشت نسبت به خاک ورزی سطحی برتری داشته و در بعضی مناطق این اختلاف معنی‌دار بوده است.

ناری و همکاران (۱۳۸۸) در بررسی اثرات شخم و وجین دستی بر تراکم و بیوماس علفهای هرز در ارقام نخود پژوهشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوک کامل تصادفی در سه تکرار انجام دادند. فاکتورهای آزمایش عبارت بودند از: انواع شخم در سه سطح (شخم رایج، شخم حفاظتی بدون مصرف علفکش و شخم حفاظتی با مصرف علفکش) واریته نخود در سه سطح (رقم هاشم، رقم آزاد و Lc4) وجین در دو سطح (وجین و عدم وجین) نتایج نشان داد کمترین تراکم علف هرز و بیشترین عملکرد محصول در تیمار شخم حفاظتی×علفکش×وجین حاصل شد.

۲-۱۰-۵- تحقیقات انجام شده در زمینه ماریتیغال
نبئی و همکاران (۱۳۹۲) به منظور بررسی موثرترین تیمار هورمونی برای تحریک جوانهزنی بذرهای ماریتیغال، بذرهای ماریتیغال را باغلظتهای ۱۰۰، ۲۵۰، ۵۰۰، ۱۰۰۰ پی پی ام هورمونهای کینیتین، اکسین، اسیدجیبرلیک و غلظتهای ۵/۰ و ۱ پی پی ام ۲۴-اپی براسینولید در دو مدت زمان ۲۴ و ۴۸ ساعن تیمار کردند. تیمار اسید جیبرلیک (۵۰۰ پی پی ام) نیز توآم با پیش سرما به مدت (۵، ۱۰ و ۱۵ روز) انجام دادند. نتایج نشان داد که تیمار اسیه جیبرلیک (۵۰۰ پی پی ام) برای شکست خواب بذر گیاه خارمریم بهترین تیمار است که باعث شکست خواب ۷۰ درصد بذرها شد.
دلیری و همکاران (۱۳۸۸) در بررسی اکوتیپهای مختلف ماریتیغال از نظر مقاومت به خشکی در محیط کشت هیدروپونیک آزمایشی به صورت کرتهای خرد شده در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی انجام دادند. تیمارها شامل ترکیب سطوح تنش خشکی به عنوان عامل اصلی و ده اکوتیپ ماریتیغال به عنوان عامل فرعی در سه تکرار و در شرایط هیدروپونیک اجرا کردند. صفات طول ریشه، حجم ریشه، میزان کلروفیل برگ، نشت الکترولیتها، وزن خشک ریشه و شاخص تحمل ریشه اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد که اثر سطوح تنش از نظر تمام صفات مورد بررسی معنیدار و اثر ژنوتیپها برای برخی صفات معنیدار به دست آمد. با توجه به معنیدار بودن اثر متقابل تنش در اکوتیپ، وضعیت اکوتیپها در هر سطح تنش دارای روند متفاوتی بود. مقایسه میانگین اکوتیپها برای صفات مورد بررسی حاکی از کاهش کلروفیل، شاخص تحمل ریشه، طول، حجم و وزن خشک ریشه و افزایش نشت الکترولیتها متناسب با افزایش سطح تنش بود. مقادیر شاخص تحمل ریشه و نشت الکترولیت حاکی از تحمل به خشکی اکوتیپ قائمیه در مرحله گیاهچهای بود. همبستگی بین صفات ریشه و شاخص تنش ریشه نشان داد که حجم و وزن خشک ریشه در مقایسه با طول ریشه معیار مناسبتری برای ارزیابی ژنوتیپ های متحمل به خشکی بود.
سنجری و همکاران (۱۳۹۱) جهت شناسایی و کلون سازی خانواده ژنی چالکون سنتاز گیاه ماریتیغال، پس از جمع آوری داده های توالی موجود در مورد خانواده ژنی چالکون سنتاز در سایر گیاهان، همردیفی آنها و تعیین نواحی حفظ شده، چهار آغازگر دژنره بر اساس این نواحی طراحی کردند. قطعات ژنی تکثیر شده در PCR با استفاده از این جفت آغازگر از ژنوتیپ بومی منطقه برازجان و رقم اصلاح شده مجار در ناقل مناسب همسانه سازی و سپس تعیین توالی کردند. مطالعه توالی نوکلئوتیدی حاصل و توالی اسیدآمینهای آنها، منجر به شناسایی دو عضو از خانواده ژنی چالکون سنتاز در این گیاه گردید و مطالعه کل توالیهای نوکلئوتیدی و اسیدآمینه ای به دست آمده، منجربه شناسایی سه عضو از خانواده ژنی چالکونسنتاز در این گیاه دارویی برای اولین بار شد که دارای دومینهای حفظ شده انتهای آمین و کربوکسیل چالکون سنتاز میباشند که. گامی مؤثر در یافتن راهکارهای کارآمد برای افزایش تولید مواد مؤثره دارویی و ارزشمند این گیاه
میباشد.
قلی بیگیان و همکاران (۱۳۸۸) در آزمایشی تاثیر سطوح مختلف تراکم و کود نیتروژنه بر ضریب استهلاک و کارایی مصرف نور در گیاه دارویی ماریتیغال را بررسی کردند. این آزمایش که به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در سه تکرار به اجرا در آمد. تیمارهای مورد استفاده شامل تراکم در سه سطح وکود نیتروژنه در چهار سطح در نظر گرفته شد . صفات مورد بررسی شامل شاخص سطح برگ، ماده خشک اندام هوایی گیاه و نور نفوذ یافته به درون کانوپی به منظور محاسبه ضریب استهلاک و کارایی مصرف نور بود. انجام عملیات نورسنجی در مزرعه در ۵ نوبت صورت گرفت ونتایج نشان داد که افزایش تراکم و کود نیترزژنه، موجب افرایش بیوماس تولیدی توسط گیاهان میگردد. همچنین با افزایش تراکم، میزان ضریب استهلاک نور، کاهش و کارایی مصرف نور، افزایش مییابد، ولی سطوح مختلف کود نیتروژنه، هیچ تاثیر معنیداری بر ضریب استهلاک و کارایی مصرف نور ایجاد ننمود.
Omer و همکاران (۱۹۹۵) اثر سه فاصله ردیف ۲۰، ۴۰ و۶۰ سانتیمتری را مورد بررسی قرار داده و نتیجه گرفتند که مقدار عملکرد بذر ، روغن و سیلیمارین (در واحد سطح) در فاصله ۲۰ سانتیمتری بیشتر از فاصله ۴۰ و ۶۰ سانتیمتری است.
Schunke (1992) در تحقیقات خود نتیجه گرفت که در فاصله ردیف ۵۰ سانتیمتر تعداد کاپیتول و مقدار بذر در هر گیاه بیشتر از فاصله ردیف ۲۵ سانتیمتر است. در این رابطه هورنوک فاصله ردیف را برای ماریتیغال بین ۴۰ الی ۵۰ سانتیمتر پیشنهاد کرده است (Hornok, 1992).
زارع کیا و امیدبیگی (۱۳۸۵) مطالعهای جهت پی بردن به خصوصیات رویشگاهی و بررسی چگونگی عمل و رفتار این گونه در اکوسیستم منطقه بهدشت نور انجام دادند. فنولوژی، وضعیت ریشه دوانی در خاک، وزن هزار دانه، میزان مواد موثر از جمله مواردی بودند که بررسی کردند. نتایج نشان داد که این گونه در منطقه مورد مطالعه با بارندگی متوسط سالانه ۸۸۰ میلیمتر، دمای متوسط سالانه ۱۶ درجه سانتیگراد رویش مناسبی دارد. آزمایشهای خاکشناسی نشان داد که ماریتیغال خاک با بافت لومی رسی را ترجیح میدهد و میانگین اسیدیته و هدایت الکتریکی خاک هایی که در آن رویش دارد به ترتیب ۳/۸ و ۱۶/۰ میلیموس بر سانتیمتر میباشد.میانگین پوشش تاجی و تراکم گونه در منطقه به ترتیب ۲/۳۳ درصد و۳۱۵۰۰ بوته در هکتار بود. مطالعات فنولوژیک نیز نشان داد که شروع رشد از اول مهر ماه بوده و مرحله رویشی تا اواخر اسفند ماه ادامه دارد. زمان بذردهی در اوایل خرداد میباشد. مقدار سیلی مارین و سیلی بین موجود در دانههای این گیاه به ترتیب ۶۳/۱ و ۱۷/۶ درصد بود.

گلی و همکاران (۱۳۸۸) به منظور بررسی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی روغن دانه ماریتیغال آزمایشی به منظور تعیین میزان بذر و کیفیت آ

Leave a Comment